| | | | | به نام حضرت دوست، که هر چه بر سر ما مي رود عنايت اوست مجله الکترونيکي روزانه :: شماره 885 :: پنجشنبه 11 بهمن 1386 |
| | توضيح در مورد ارسال «روزانه»
با عرض سلام بعضي از روزها (مثل ديروز) ممکنه مجله روزانه دو بار براتون ارسال بشه و يا خود مجله ارسال نشه و لينکش فرستاده بشود. علت اين مسئله اين هست که بعضي روزها، ياهو ايرادهاي عجيب غريب ميده و بعد از اينکه روزانه در گروه بين اعضا پخش شد، متوجه مي شم ايميل روزانه به اعضا گروه که با ايميل ياهو عضو هستند ارسال نشده. و چون اکثر قريب به اتفاق دوستان از ايميل ياهو استفاده مي کنند، مجبور مي شم مثل ديروز ايميل دومي را ارسال کنم با اين مضمون که «در ارسال شماره 884 «مجله الکترونيکي روزانه» مشکلي پيش آمده. براي مشاهده اين شماره ... ». در نتيجه دوستاني که در جي.ميل و يا ديگر آدرسها ايميل دارند، روزانه را دوبار دريافت مي کنند و دوستاني که ايميل ياهو دارند، روزانه را برخلاف هميشه فقط بصورت لينک دريافت مي کنند. البته اين مشکل هر از چندگاهي و به ندرت پيش مياد، اما بالاخره پيش مياد! يک نکته اي را هم که قبلا چند بار عرض کرده ام را مجددا تکرار مي کنم، اگر روزي ديديد که ايميل روزانه براتون ارسال نشده، براي اينکه مطمئن بشيد که روزانه در اون روز منتشر شده يا نه، حتما يه سري به سايت گروه بزنيد (آدرس سايت را هم که حتما مي دونيد: www.mobin-group.com) چون روزانه اگر منتشر بشه، حتما بلافاصله بعد از انتشار در سايت قرار مي گيرد.
راستي پيرو جمع بندي نظرات دوستان در مورد موضوعي که در شماره 883 روزانه مطرح شده بود، چند نظر جديد به صفحه مربوط به نظرات اضافه شده. (براي مشاهده صفحه مربوط به نظرات اينجا کليک کنيد) عناوين برخي از مطالب شماره امروز مجله الکترونيکي «روزانه» -
تصاویر زیبایی از زمستان و برف -
ویژه نامه ورود آيت الله خمینی به ایران -
معرفي و دانلود فيلم : سپيده دم رهايي -
دانلود انيميشن : The Secret of Nimh -
آلبوم بسیار زیباي LIVE AT THE ACROPOLIS اثر ارزشمند «ياني» -
تیتراژ ابتدایی سریال پدر سالار -
ZoneAlarm Pro 7.0.722 -
نسخه جدید از بازی بسیار پرطرفدار هری پاتر -
نذر كردن براي قبور، مانند عمل مشركين در مقابل بت بوده و شرك است! -
شیر مرغ -
ترتيب شب و روز -
ماجراي جالب وصال پدر و دختري پس از 40 سال دوري -
گوگل افیون تودههاست! -
نان فرقه سازي -
آشنایی با نزار القطری -
بهترين لحظات زندگي -
جديدترين شماره از مجله Photoshop Creative -
مانیتور SonyDrive XEL-1 سونی با تکنولوژی OLED -
معرفت شناسى افلاطون -
یک عاشقانه آرام: بیا گردو بخور! -
نكاتي پيرامون حسادت ورزي در روابط -
چطور غم غربت را کم کنیم؟ -
و ....
آرشيو روزانه براي مشاهده شماره ديروز «روزانه» (884) اينجا را کليک کنيد | | | | |
| | قرارداد يك ميليوني و حقوق ماهيانه 30 هزار يورويي براي كلمنته سخنگوي فدراسيون فوتبال گفت: بنا بر توافق اوليه، قرارداد خاوير كلمنته يك ميليون همراه 30 هزار يورو به صورت ماهيانه است كه حقوق و مبلغ قرارداد دو دستيار وي، جداگانه خواهد بود. به گزارش خبرگزاري فارس، مهدي تاج در جريان ديدار دوستانه تيم ملي ايران و كاستاريكا در ورزشگاه آزادي حضور داشت. وي درباره شرايط سرمربي جديد تيم ملي اظهار داشت: خاوير كلمنته با عقد قراردادي 3 ساله، به طور رسمي سرمربي تيم ملي ايران است. وي در ديدار برابر تيم ملي سوريه، اولين مسابقه ايران در مرحله مقدماتي جام جهاني 2010، اين تيم را به عنوان سرمربي ياري خواهد كرد. وي افزود: براي جلوگيري از برروز شايعات، به زودي اصل مبلغ قرارداد كلمنته را منتشر خواهيم كرد؛ اما بنا بر توافقات اوليه، قرارداد وي يك ميليون يورو همراه 30 هزار يورو ماهيانه است. علاوه بر اين، با توجه به حضور دو دستيار، حقوق و مبلغ قرارداد آنها جداگانه اعلام خواهد شد. نايب رئيس اول فدراسيون عنوان كرد: مسابقه دوستانه تيم ملي ايران با بازيكنان خارجي به طور كلي منتفي است؛ اما براي حضور قدرتمندانه برابر سوريه در 17 بهمن ماه، همه شرايط از جمله چمن ورزشگاه آزادي به شرايط ايدهآل خواهد رسيد. تيم ملي ايران در مقابل كاستاريكا متوقف شد تيم ملي فوتبال ايران در ديداري دوستانه در ورزشگاه آزادي مقابل كاستاريكا با تساوي بدون گل متوقف شد. به گزارش فارس، اين ديدار تداركاتي در ورزشگاه خالي از تماشاگر آزادي برگزار شد. فهد المرزوقي داور مسابقه به ويكتور نونس از كاستاريكا اخطار داد. تيم ايران بدون سرمربي در اين ديدار به ميدان رفت و منصور ابراهيم زاده به عنوان يكي از مربيان هدايت اين تيم را بر عهده داشت. به دليل يخ زدگي لوله هاي آب و غيرقابل استفاده بودن سرويسهاي بهداشتي ورزشگاه، اين بازي بدون حضور تماشاگران برگزار شد. خاوير كلمنته سرمربي اسپانيايي تيم ملي ايران قرار است روز شنبه به ايران بيايد. تيم ايران روز 17 بهمن ماه نخستين ديدار خود را در مسابقات مقدماتي جام جهاني 2010 برابر سوريه در ورزشگاه آزادي انجام خواهد داد. تيم ايران در سه ديدار تداركاتي اخير خود موفق به گلزني نشده است. اين تيم دو بر صفر به هانزاروستوك باخت و مقابل تيم ملي قطر نيز به تساوي بدون گل رسيد. تركيب تيم ملي فوتبال ايران: عباس محمدي، هادي عقيلي، جلال حسيني، حسين كعبي، عليرضا نيكبخت واحدي (از دقيقه 89 مرتضي اسدي)، مازيار زارع، ايمان مبعلي(از دقيقه 84مجتبي جباري) علي كريمي، مهرزاده معدنچي (از دقيقه 45 ميلاد ميداودي) جواد كاظميان (از دقيقه 57 مسعود شجاعي) علي سامره (از دقيقه 58 محسن خليلي) | | |
| | سپيده دم رهايي Rescue Dawn
نويسنده و کارگردان: ورنر هرتزوگ. موسيقي: کلاوس بادلت. مدير فيلمبرداري: پيتر زايتلينگر. تدوين: جو بيني. طراح صحنه: ارين پينيجوارارک. بازيگران: کريستين بيل[ديتر دنگلر]، استيو زين[ديون]، جرمي ديويس[جين]، گلن يوئن[Y.C.]، آبهيجاتي يوساکول[Phisit]، چيوان چونسوتيوات[Procet]، تيروات مولويلاي[هيتلر]، يوتانا ميونوايا[کريزي هورس]، کيريانگساک مينگ اولو[جومبو]. 126 دقيقه. محصول 2006 آمريکا. داستان زندگي واقعي ديتر دنگلر خلبان جنگنده نيروي هوايي آمريکا که در اولين پرواز عملياتي خود بر فراز لائوس، سقوط کرده و اسير مي شود. امتناع وي از امضاي انزجار نامه اي عليه ارتش آمريکا موجب فرستاده شدن وي به بازادشتگاهي کوچک در ميان جنگل مي شود. جايي که گروه بسيار کوچکي از اسرا حدود 2 سال در آنجا زنداني بوده اند، ولي ديتر قصد اقامتي طولاني در چنين مکان مخوفي را ندارد. نقشه وي براي فرار از سوي تني چند به دليل مخاطرات فراوان با استقبال روبرو نمي شود. اما يکي از زنداني ها به نام مارتين ديون موافقت خود را براي اجراي نقشه فرار اعلام مي کند. ولي اين فقط يک آغاز است...
چرا بايد ديد؟ يک سال پس از مستند درخشان Grizzly Man ورنر هرتزوگ 65 ساله، يکي از بزرگ ترين فيلمسازان موج نوي سينماي آلمان که مدت هاست ساکن آمريکا شده، به سراغ داستاني درباره ويتنام رفته است. فيلمي که به نظر مي رسد ساخته شدن آن چند دهه پس از جنگ ويتنام، و فيلم هايي چون اينک آخر زمان و غلاف تمام فلزي اندکي دير است. اما نبايد اسير چنين پيشداوري شد و دست به مقايسه سپيده دم رهايي با فيلم هاي متعارف جنگ ويتنام زد. هرتزوگ استاد تبديل چنين قصه هايي به درام شخصي و دروني آدم هاي قصه است. جنگ ويتنام نيز در اين فيلم حکم پس زمينه را دارد و آن چه مهم است تقلاي دنگلر آلماني تبار براي رهايي است. بديهي است که چنين کاري نيازمند دست وپنجه نرم کردن با طبيعت خشن است؛ يعني تم محبوب هرتزوگ... هرتزوگ فيلم را بر اساس مستند تحسين شده خود که در 1997 به نام ديتر کوچولو مي خواهد پرواز کند ساخته و براي رسيدن به دلخواه خود بازيگران فيلم را وادار ساخته تا از وزن خود بکاهند. استيو زهن 40 پوند، جرمي ديويس 33 پوند و کريستين بيل 55 پوند از وزن خود کم کرده اند تا براي بازي در سپيده دم رهايي آماده شوند. شايد بشود فيلم را سپاس گذاري هرتزوگ و ديگر آلماني ها از آمريکا دانست: "من از امريکا ممنونم، چون به من بال پرواز داده". اما اين تشکرنامه 10 ميليون دلاري نتوانسته توجه تماشاگران و منتقدان را تا اين لحظه چندان جلب کند. چنين مي نمايد که سازنده فيلم هايي چون ويتزک و فيتزکارالدو کمي از خانه-و بالطبع از کارنامه خود- دور افتاده و نياز به بازگشت دارد. با اين حال هرتزوگ داستان خود را به خوبي روايت مي کند و همچون فيلم هاي پيشين خود-به رغم طولاني بودن مدت نمايش آن- بيننده را به خاطر ملال از سالن ها فراري نمي دهد. حتي اگر اين اتفاق دستاورد حضور در کنار سينماي آمريکا باشد، با آن را به فال نيک گرفت! سپيدم رهايي سکانس هاي برجسته کم ندارد، اما شخصاً ترجيح مي دهم فيلم مستند او درباره ديتر دنگلر را دوباره ببينم. هر چند تلاش کريستين بيل براي نزديک شدن به شخصيت او فوق العاده است! ژانر: اکشن، ماجرايي، درام، جنگي. لينکهاي دانلود (نسخه اورجينال) Rescue.Dawn_2007_DvDrip_Eng_-aXXo.part1.rar Rescue.Dawn_2007_DvDrip_Eng_-aXXo.part2.rar Rescue.Dawn_2007_DvDrip_Eng_-aXXo.part3.rar Rescue.Dawn_2007_DvDrip_Eng_-aXXo.part4.rar Rescue.Dawn_2007_DvDrip_Eng_-aXXo.part5.rar Rescue.Dawn_2007_DvDrip_Eng_-aXXo.part6.rar Rescue.Dawn_2007_DvDrip_Eng_-aXXo.part7.rar Rescue.Dawn_2007_DvDrip_Eng_-aXXo.part8.rar رمز فايل: ندارد لينکهاي دانلود غيرمستقيم و از سايت رپيدشر مي باشد . براي آشنايي با نحوه دانلود از سايت رپيدشر (Rapidshare) اينجا را کليک کنيد لينکهاي دانلود غيرمستقيم و از سايت رپيدشر مي باشد. براي آشنايي با نحوه دانلود از سايت رپيدشر (Rapidshare) اينجا را کليک کنيد
---------------------------------------------------------------------- قابل توجه شما ایرانیان عزیز خارج از کشور ! با همکاری دوست بسیار عزیزم «benz223@gmail.com» هر هفته، روزهاي جمعه يک فيلم سينمائي ايراني براي مشاهده آنلاین (و یا دانلود) تقدیم می گردد. | | |
| | LIVE AT THE ACROPOLIS اثر ارزشمند ياني آلبوم بسیار زیباي LIVE AT THE ACROPOLIS اثر ارزشمند «ياني» دانلود | LIVE AT THE ACROPOLIS 1 | دانلود | LIVE AT THE ACROPOLIS 2 | دانلود | LIVE AT THE ACROPOLIS 3 | دانلود | LIVE AT THE ACROPOLIS 4 | دانلود | LIVE AT THE ACROPOLIS 5 | دانلود | LIVE AT THE ACROPOLIS 6 | دانلود | LIVE AT THE ACROPOLIS 7 | دانلود | LIVE AT THE ACROPOLIS 8 | براي دانلود، بعد از کليک روي هر يک از لينکهاي فوق، صفحه اي باز مي شود که در آن روي دکمه قرمز رنگ کليک کنيد تا دانلود آهنگ شروع شود. تیتراژ ابتدایی سریال پدر سالار
تیتراژ ابتدایی سریال پدر سالار کاری از بهرام دهقانیار 2:38 دقیقه لينک دانلود مستقيم براي دانلود، روي لينکهاي بالا کليک سمت راست کرده و Save Target As را بزنيد. | | |
| | امروزه با وجود هکرها و نفوذ کنندگان به کامپیوتر، حفاظت از سیستم های کامپیوتری در اینترنت به امری ضروری تبدیل شده است. برای جلوگیری هکر ها از دستیابی به اطلاعات شخصی و کامپیوتری کاربران باید از نرم افزارهای حفاظت کننده که از مهمترین آن ها می توان دیواره های آنش را نام برد ، استفاده کرد. این نرم افزار ها با کنترل اطلاعات و داده های در حال نقل و انتقال و پرت های سیستم و نظارت بر داده های که از طریق پرت ها در حال جابجایی هستند از سیستم ها حفاظت میکنند. این نرم افزارها با مشاهده اطلاعاتی که در آنها مشخص باشد که چگونه یک هکر قصد نفوذ را دارد ، مانع انتقال اطلاعات می شود. در این مطلب یکی از دیواره های آتش ( FireWall ) را برای جلوگیری از نفوذ به سیستم ، به شما معرفی می کنیم که در این زمینه بسیار مشهور و پرکاربرد می باشد. Zonealarm Pro نام دیوار آتشی قدرتمند می باشند که به وسیله آن کاربران به راحتی قادربه حفاظت از سیستم خود در مقابل هکرها می باشند. این نرم افزار قدرتمند مانع از انتقال بسته ها و اطلاعات شما توسط برنامه های مخرب شده و با بلوک کردن مسیر انتقال این گونه برنامه ها مانع از هک شدن کاربر می شوند. در این نرم افزار کاربران خود نیز قادرند تا نرم افزاری که غیر قابل اعتماد می باشد به برنامه معرفی کنند تا از اجرا و یا انتقال اطلاعات توسط آن نرم افزار جلوگیری به عمل آید.
از ویژگی های این نرم افزار می توان به موارد زیر اشاره کرد: - کنترل ترافیک اینرنتی شما و پکت های ارسالی و دریافتی - نظارت همیشگی بر سیستم و نرم افزار ها - دارای ابزار ضد جاسوسی - کنترل تمامی برنامه هایی که در اینترنت از انتقال داده ها استفاده می کنند - استفاده آسان و دارای تنظیمات کاربردی - قابل استفاده در سیستم های خانگی و شبکه های کوچک - و ... . لينک دانلود (حجم فايل حدود 15 مگابايت مي باشد و کرک برنامه در داخل فايل زيپ قرار دارد) رمز فايل: ندارد لينکهاي دانلود غيرمستقيم و از سايت رپيدشر مي باشد. براي آشنايي با نحوه دانلود از سايت رپيدشر (Rapidshare) اينجا را کليک کنيد نسخه جدید از بازی بسیار پرطرفدار هری پاتر نسخه جدید از بازی بسیار پرطرفدار هری پاتر که بر پایه فیلم اورجینال این سری داستان های پرطرفدار و محبوب دنیا تحت همین عنوان که همزمان با عرضه بازی بر روی سینماهای امریکا و تمامی دنیا اکران شد ساخته شده است . بازی هری پاتر محصول دو کمپانی برتر و غول در بازی های رایانه ای دنیا یعنی شرکت های EA Games و کمپانی بازی Warner Bros می باشد . در این نسخه هری در پنجمین سال تحصیل خود در دانشکده هاگوارت با اسرار و ماجراهای تازه و عجیبی روبرو می شود که این داستان ها در جریان یک بازی کامپیوتری بسیار جذاب و سرگرم کننده خواهند بود . شبیه سازی بسیار زیبا و حقیقی از چهره های بازیگران اصلی فیلم و حرکات و احساسات و صدای آنها از ویژگی های عالی این بازی رایانه ایست . وجود بازی های کوچک متعدد در جریان بازی دیگر ویژگی خوب این بازی زیبای رایانه است . بازی هری پاتر و فرمان سیمرغ توانست بلافاصله پس از عرضه با استقبال بسیار خوبی از سوی علاقمندان به بازیهای رایانه ای روبرو شود ویژگی های بازی Harry Potter and the Order of the Phoenix : گشت و گذار در محیط بسیار زیبا و طبیعی شبیه سازی شده دانشکده هاگوارت همانند فیلم اصلی و آشنایی با قدرت های جادویی بی همتای هری در جریان بازی . حضور در کلاسهای دانشکده . بازی های کوچک و متعدد جادویی در جریان بازی . تجربه فیلم و فیلم نامه اصلی در جریان بازی سرگرم کننده رایانه ای . بازی در نقش سایر شخصیت های محبوب فیلم علاوه بر هری . و ... لينک دانلود مستقيم (حجم فايل کمتر از يک مگابايت مي باشد) رمز فايل: www.mobin-group.com براي دانلود، روي لينکهاي بالا کليک سمت راست کرده و Save Target As را بزنيد. نکته: فایل مورد نظر بصورت فشرده با پسوند های Zip یا Rar میباشد. لذا بعد از دریافت فایل ، آن را از حالت فشرده خارج و سپس با استفاده از دستگاه بلوتوث یا کابل و یا دستگاه کارت ریدر برروی گوشی موبایل خود Install نمایید. | | | |
| | بخش اول | مطالب ارسالی نویسندگان ثابت «روزانه» | نمکدون alimerikhi@yahoo.com | | | حديث روزانه arash_new2001@yahoo.com | | حضرت امام حسين (عليه السلام) فرمودند: يَا ابْنَ آدَم! اُذْكُرْ مَصْرَعَكَ وَ مَضْجَعَكَ بَيْنَ يَدَي اللهِ، تَشْهَدُ جَوارِحُكَ عَلَيْكَ يَوْمَ تَزِلُّ فيهِ الْأقْدام.
اى فرزند آدم، بياد آور لحظات مرگ و خواب گاه خود را در قبر، همچنين بياد آور كه در پيشگاه خداوند قرار خواهى گرفت و اعضاء و جوارحت بر عليه تو شهادت خواهند داد، در آن روزى كه قدم ها لرزان و لغزان مى باشد. نهج الشّهادة: ص 38. | يک لبخند toraj_fal@yahoo.com | | زنی نزد قاضی رفت و گفت : ای قاضی عادل ، شوی من حق مرا تباه می سازد و مرا از حلال خدائی محروم و امساک میکند ، در حالی که من زنی جوان هستم و او باید در موقع ازدواج این فکر را میکرد . شوهر رو به قاضی کرده و گفت : یا قاضی این زن زیاده خواه است ، در حالی که من حق او را بجا آورده و آنچه در توان داشته ام ، کوتاهی نکرده ام مگر نه اینست که باید به فکر سالهای پیری نیز بود . قاضی از زن پرسید : ای زن تو دردت چیست ؟ آنگونه که من از فحوای کلام شویت فهمیده ام ، شبی نیست که او به تو سری نزند و احوال پرست نباشد ؟ زن گفت : ای قاضی عادل شبها دراز است و صبح نمی شود و من نیز زنی جوان باشم ، باشد که او نزدیک صبح نیز احوالی از من پرسد . شوهر در جواب گفت : نه قاضی من نمی توانم چنین توانائی به خرج دهم و سالی بعد از تاب و توان افتم . قاضی گفت : مرا حالی عجب افتاده است هیچ دعوی نباشد که بر من عرضه کنند و چیزی از من نستانند ، باشد آن پرسش احوال دم صبح را من به گردن میگیرم تا جدائی و مفارقت در بین شما حادث نشود ، چه کنم دیگر که من مردی رحم دلم و در فکر کار نیک کردن دائما باشم !!!!
مردی دیگری را دید که بر خر کند روی نشسته ، گفتش : به کجا چنین خرامان ؟ گفت : به نماز جمعه شوم . مرد گفت : وای بر تو که امروز سه شنبه است . دیگرمرد گفت : اگر این خر، مرا روز شنبه هم به مسجد رساند نیکبخت باشم ! | ترجمه اخبار ترکيه uzakyol@gmail.com | | زن آمریکایی فرزند یکماهه اش را در اجاق میکروفر سوزاند! زن مست آمریکایی فرزند 4 هفته ای اش را در مایکروفر انداخت، سوزاند و ادعا می کند که چیزی را بخاطر نمی آورد! نوزاد بر اثر شدت سوختگی ها درگذشت. این مادر 27 ساله که در سال 2005 فرزندش را با داغ کردن در مایکروفر کشته بود در دادگاه ادعا کرد چیزی نمی داند. وکیل این زن اهل دایتون آمریکا ادعا می کند زن بی گناه است. طبق گزارش پلیس، زن در ساعات آخر شب در حالی که مست بود بخانه برگشت. در ساعت 2 و سی دقیقه بامداد نوزدا شروع به گریه کرد و مادر، در مایکروفر شیر گرم کرد. زیر بچه را عوض کرد و دوباره خوابید. همسایه این زن گفته است "این مادر 27 ساله اعتراف کرده است اگر مست نبود بچه اش را در مایکروویو نمی انداخت!" ملیت ترکیه | پرسش از اسلام zahra4066@yahoo.com | | شبهه:
نذر كردن براي قبور، مانند عمل مشركين در مقابل بت بوده و شرك است! پاسخ: در منطق قرآن بزرگترين گناه و زشتترين عمل شرك است. «أن الشرك لظلمٌ عظيم»؛[1] آيا ميتوان هر عملي را كه مورد پسند ما نباشد شرك به حساب آورد؟ آيا اگر كسي براي قبور نذري نمايد عمل مشركانه انجام داده است. براي پاسخ دقيق و منطقي ابتدا بايد نذر را تعريف كرد وانگهي نسبت فوق را مورد ارزيابي قرار داد. الجزيري در تعريف نذر ميگويد: «نذر آن است كه مكلف چيزي را كه شارع بر او واجب نكرده است برخود واجب گرداند».[2] امام خميني(ره) در تعريف نذر فرموده است:«نذر عبارت از التزام به عملي است كه براي تقرب به خداوند و به صورت مخصوص انجام ميشود.»[3] پس نذر عملي است كه بايد مقصد اصلي و نهائي آن خداوند باشد اگر كسي نذر كند و براي خداوند قصد نكند نذر او باطل است.[4] آيا نذر براي قبور و مجاورين و زائرين قبور، نذر مشروع است يا باطل؟ براي يافتن پاسخ صحيح بايد ميان غايت و مقصد اصلي نذور و جهت منفعت و انتفاع آن تمايز قائل شويم. در اين كه نذر بايد براي خداوند و كسب رضايت و قربت او باشد، ترديدي نيست. آيا ميتوان به جهت انتفاع نذر اشاره كرد كه مثلاً ثواب ختم قرآن هديه براي صاحبان قبور باشد و پرواضح است كه اصلاً اخلالي در نذر وارد نميكند. زيرا با منطق قرآن و سنت نبوي سازگاري دارد: قرآن ميفرمايد: «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِينِ وَ الْعامِلِينَ عَلَيْها وَ الْمُؤَلَّفَه قُلُوبُهُمْ وَ فِي الرِّقابِ وَ الْغارِمِينَ وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ»؛[5] روشن است كه صدقه يك عمل عبادي است بدون نيت اخلاص به خداوند باطل است. اما خداوند ميفرمايد كه صدقات مخصوص فقرا و مساكين است يعني منفعت و مورد مصرف آن نيازمندان و درماندگاناند. در جاي ديگر قرآن ميگويد: «فقولي أني نذرت للرحمن صوما فلن اكلّم اليوم أنسيّا»؛[6] صدقه مانند نذر بايد به نيت اخلاص و تقرب به خداوند انجام شود. اما اگر مورد مصرف و جهت انتفاع آن براي غير خداوند باشد خللي بر آن وارد نميكند. مطابق حديثي از سعد بن عباده نقل شده است كه روزي او از رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ پرسش ميكند كه مادرش مرده است كدام صدقه فضيلت بيشتري دارد تا براي مادرش انجام بدهد؟ قال رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ: الماء قال: فحفرَ بئراً و قال هذا لأم سعد.»[7] پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: آب، پس سعد بن عباده چاهي را حفر كرد و گفت اين براي مادر سعد است. روشن است كه در صدقه غايت و مقصد اصلي خداوند است، اما ثواب ناشي از صدقه را براي مادرش اختصاص داده است. و اگر اين كار، شرك باشد، چطور، مطابق سفارش پيامبر اسلام است و صحابي گران قدري مانند سعد بن عباده، آن را انجام داده است؟ صدقه و نذر هر دو عمل عبادي است؛ يعني قصد قربت و تقرب به خداوند، از شرايط اصلي آنها است. بنابراين اگر در قرآن، صدقه را براي فقرا و ... اختصاص داده است، براي تعييني جهت انتفاع صدقه است. و الا غايت و مقصد صدقه فقط خداوند متعال است. اگر در حديث منقول از سعد بن عباده، حفر چاه به عنوان صدقه براي مادرش اختصاص داده شده است، صرفاً جهت اهداي ثواب صدقه براي مادرش است. در نذر نيز همين وضعيت موجود است. يعني ميان «لامي» كه براي «غايت» است با لامي كه براي «انتفاع» است، بايد فرق گذاشت. نذر، براي قبور، در واقع بيانگر جهت انتفاع است. ولي غايت و مقصد اصلي خداوند متعال است. وقتي قصد يك مسلمان از نذر در كنار قبور، اين باشد كه ثوابي براي آنها عائد و واصل شود، نه تنها عمل مشركانه نيست، بلكه عمل موحّدانه است. به همين جهت «العزامي» در رد شبهه ابن تيميه، گفته است: اگر كسي از واقعيت كار نذركنندگان در كنار قبور، جويا شوند، مييابند كه آنان از ذبح و نذرشان در كنار قبور انبياء و اولياء، جز پرداخت صدقه از طرف اموات و اهداي ثواب براي آنان، مقصد و هدفي ديگر ندارند. و روشن است كه اهل سنت، اجماع و اتفاق نظر دارند كه صدقه دادن زندگان، براي مردگان قائده و نفعي دارد.»[8] بر اساس رواياتي از طريق اهل سنت، هر نذري كه براي اصنام و اوثان نباشد، نذر مشروع و لازم الوفا است:, الف: زني به حضور پيامبر اسلام رسيد و پرسيد كه من نذر كردم كه در مكان كذائي گوسفندي را ذبح كنم. (آن مكان جايگاهي بود كه در دوران جاهليت براي قرباني اختصاص داده شده بود). پيامبر اسلام فرمود: آيا آن جا مكان قرباني براي «صنم» بود؟! زن گفت: نه، پيامبر فرمود: آيا براي «وثن» بود؟! زن گفت: نه. پيامبر اسلام فرمود: پس به نذرت وفا كن![9] ب: «ميمونه دخترم كردم» ميگويد: پدرم از پيامبر اسلام پرسيد: من نذر كردم اگر خداوند به من فرزند پسر عطا كند، پنجاه تا گوسفند بر سر قلّه «بوّانه» ذبح كنم. (نذر من چطور است؟) پيامبر اسلام فرمود: آيا در «بوانه» آثاري از بتان موجود است؟ پدرم گفت: نه. پيامبر فرمود: به آنچه كه بر خداوند نذر كردهاي وفا كن!...».[10] روشن است كه مطابق اين دو حديث جايگاه نذر دخالت در صحت و سقم نذر ندارد، هر مكاني كه خالي از «صنم» و «وثن» باشد نذر در آن صحيح است. پس نذر در كنار قبور در صورتي كه واجد ساير شرايط باشد اشكالي ندارد. حتي مطابق روايت عمرو بن شعيب اگر جايگاهي باشد كه در جاهليت محل اقدام و كار جاهليت براي نذر و قرباني بوده است، نيز اشكال ندارد كه انسان براي خداوند نذري را انجام بدهد، بنابراين نذر در كنار قبور مؤمنين هيچ محذوري ندارد. و بر اساس هنجارهاي حاكم در ميان مسلمين، عمل آنان بايد حمل بر صحت شود. زيرا تمايز جوهره اصلي عمل مشركانه و مؤمنانه، در قصد و نيت نهفته است. چه اينكه «انما الأعمال بالنيات».[11] لذا، خالدي دانشمند مشهور اهل سنت، ميگويد: نذر در كنار قبور تابع نيت و قصد ناذرين است. اگر قصدشان از نذر ،تقرب به خداوند باشد، و ثواب آن نذر براي اموات اهدا كنند و منافع آن را براي مجاورين و زائرين قبور، اختصاص دهند؛ عملشان مشروع و مطلوب است. اما اگر قصدشان از نذر، تقرب به خداوند نباشد، بلكه اموات را مستقلا مقصد و غايت نذر قرار دادهاند، چنين نذري نادرست است. و هيچ كس چنين نذري را جائز نميداند».[12] بسيار روشن است كه نميتوان به دليل مشاكلت و مشابهت ظاهري اعمال مسلمين، با اعمال و افعال دوران جاهليت، حكم به بطلان و يا اينكه افراط گونه حكم به شرك داد. اگر نذر در كنار قبور، مشابه نذر مشركان در پيش بتان است، طواف دور خانه خداوند و نيز استلام حجر الاسود، هم مشابه، كار بت پرستان در مقابل اصنام و اوثان است. روي اين حساب، به بهانه مشاكلت ظاهري اعمال، بزرگترين عمل عبادي اسلام، يعني حج را، عمل مشركانه بايد تلقي كنيم.[13] پس روشن ميشود كه با تشابه ظاهري نميتوان، دو چيز را به حكم واحد محكوم كنيم. نيت و قصد در واقع جوهر اصلي تفاوت عمل مخلصانه و موحدانه از عمل مشركانه و ملحدانه به شمار ميآيد. بنابراين نذر براي قبور اگر مقصد و غايتاش تقرب به خداوند باشد، سازگار با كتاب و سنت است و عمل مشروع و صحيح است. زيرا در اين نذر، مقصد و غايت اصلي خداوند است. اما ثواب آن را براي اهل قبور نثار ميكند و نيز منافع از آن را براي مجاورين و زائرين قبور منظور ميكند. براي مطالعه بيشتر مراجعه شود به: الف. بحوث في الملل و النحل، ايت الله جعفر سبحاني، ج 4، ص 291 تا 298، نشر مركز مديريت حوزه علميه قم، چ اول، سال 1411 ق. ب. از همان نويسنده، آيين وهابيت، نشر انتشارات اسلامي، چ دوم، سال نشر 1380. ج. الشيخ سليمان بن عبدالوهاب، الصواعق الالهيه في الرد علي الوهابيه، ص 76 ـ 82، چ اول، سال 1418 ، مكتبه حرا، تحقيق بسام عميقه. ------------------------------ [1] . لقمان، 13. [2] . الجزيري، عبدالرحمن، الفقه علي مذاهب اربعه، چ هفتم، نشر دار احياء التراث العربي، سال نشر 1406، ج 2، ص 139. [3] . امام خميني، تحرير الوسيله، ج 2، ص 116، مؤسسه مطبوعاتي اسماعيليان. [4] . الجزيري، الفقه علي مذاهب اربعه، چ هفتم، نشر دار احياء التراث العربي، سال نشر 1406، ج 2، ص 139؛ و نيز مراجعه شود به تحرير الوسيله، ج 2، ص 116. [5] . توبه، 68. [6] . مريم، 28. [7] . السجستاني، ابو داود سليمان ابن الاشعث، (202 ـ 275)، سنن ابي داود و ج 2، ص 130، شماره حديث 1681، نشر دار احياء التراث العربي. [8] . العزامي القضاعي، شيخ سلامه الشافعي، فرقان القرآن، ص 133، نشر دار احياء التراث العربي. [9] . ابوداود سليمان بن الاشعث السجستاني، متوفي 275 ق، سنن ابن ماجه، ج 2، نشر دار الفكر، چ اول، بيروت، سال نشر 1410، كتاب النذر، ص 103، شماره حديث 3312. [10] . همان، ش 3313 و 3314. [11] . البخاري،ج 1، ص 5، نشر دار المعرفه، بيروت. [12] . الخالدي، سيد الشيخ داود افندي النقشبندي، صلح للاخوان، چاپ بمبئي، سال نشر 1306 ق، ص 105. [13] . السبحاني الشيخ الجعفر، الوهابيه في الميزان، نشر موسسه نشر اسلامي، بيتا، ص 191. | فردوسي طوسي baran432002@yahoo.no | | قدرت با آز گره خورده است و زمانی که آز از راه می رسد درنگ نمیکند . به همان میزان که فرهنگ وآشتی و مهر و مدارا با درنگ همراه است؛ آز و جنگ و دشمنی درنگ را جایز نمی شمارد نسازد درنگ اندر این کار هیچ که خوار آید آسایش اندر بسیچ پس برادران ، برای ربودن سهم بیشتری از قدرت دست به کار شدند و برای رسیدن به آن پرده در پرده خیانت و توطئه شدند رسیدند پس یک بدیگر فراز سخن راندند آشکارا و راز ایرج نماد آن نیمۀ کشته شدۀ ما است. ایرج آن پارۀ عاشق ما است. ایرج چهرۀ عرفانی ماست. او نماد مهر و مدارا ،آشتی و آرامش است. اما بازی قانون خودش را دارد. بازی قدرت است. و در این میانه ما با این نماد، با ایرج، بیگانه! ما این نقش را نمی شناسیم. ما تنها گاهی، ماسک یا صورتک آن را بر چهره می زنیم. ما با خودمان نیز در مهر و مدارا نیستسم. ما خودزنی و خودآزاری را می ستاییم. ایرج مهر می جوید و سور. برادران اما جنگ می جویند و شور بگویم که ای نامداران من چنان چون گرامی تن و جان من مگیرید خشم و مدارید کین نه زیباست کین از خداوند دین و پدر در پاسخ این مهرجویی ایرج به او می گوید: بدو گفت شاه: ای خردمند پور برادر همی رزم جوید تو سور؟ ادامه دارد ... | | هر روز چند آيه قرآن بخوانيم « براى شنيدن آيه مورد نظر بر روى شماره آيه كليك كنيد و براي مشاهده تفسير الميزان و نمونه بر روي آيه کليک کنيد » سوره: سورة الكهف آيات: 110 محل نزول: مکه | | | | آیات امروز را می توانید از طریق این لینک هم مطالعه کنید توضيح: هر روز مي خواهيم يک صفحه از قرآن را با هم بخوانيم (به همراه معني آن) هر روز چند دقيقه وقت مي ذاريم، بعد از يه مدت مي بينيم کل قرآن را ختم کرده ايم، به همين راحتي. فرمايش امام صادق (عليه السلام) هم که يادمون هست: «قرآن پیمان خداست بر خلق او و برای شخص مسلمان شایسته است که بر عهد خود نگاه کند و هر روز 50 آیه بخواند.» بيائيم فعلا حداقل با يک صفحه در روز شروع کنيم! ياعلي مدد ... التماس دعا | بخش دوم | ديگر مطالب ارسالی | اعضا محترم گروه مي توانند مطالبشان را به آدرس Mobin_s2004@yahoo.com بفرستند تا با نام خودشان در اين ستون نوشته شود. | شیر مرغ.... به دنبال گران شدن تخم مرغ گاوها ترجيح ميدن به جاي شير و گوشت، تخممرغ توليد كنن به اون چشای معصومش نگاه کنین که چه ملتمسانه نگاه میکنه | | يك داستان كوتاه مدت زيادي از تولد برادر ساكي كوچولو نگذشته بود . ساكي مدام اصرار مي كرد به پدر و مادرش كه با نوزاد جديد تنهايش بگذارند پدر و مادر مي ترسيدند ساكي هم مثل بيشتر بچه هاي چهار پنج ساله به برادرش حسودي كند و بخواهد به او آسيبي برساند . اين بود كه جوابشان هميشه نه بود . اما در رفتار ساكي هيچ نشاني از حسادت ديده نمي شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم براي تنها ماندن با او روز به روز بيشتر مي شد ، بالاخره پدر و مادرش تصميم گرفتند موافقت كنند . ساكي با خوشحالي به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . امالاي در باز مانده بود و پدر و مادر كنجكاوش مي توانستند مخفيانه نگاه كنند و بشنوند . آنها ساكي كوچولو را ديدند كه آهسته به طرف برادر كوچكترش رفت. صورتش را روي صورت او گذاشت و به آرامي گفت : ني ني كوچولو ، به من بگو خدا چه جوريه ؟ من داره يادم ميره ! | | ترتيب شب و روز پروردگار هستی در سوره مبارک الرحمن آیه 17 در قرآن مجید و در سوره زخرف آیه 38 اشاره به وجود دو مشرق و دو مغرب می کند:
رب المشرقين ورب المغربين پروردگار دو مشرق و دو مغرب.
حتى إذا جاءنا قال يليت بيني وبينك بعد المشرقين فبئس القرين هنگامي که او نزد ما بيايد، خواهد گفت: "آه، کاش ميان من و تو به اندازه دو مشرق فاصله بود. چه همزاد بيچاره کننده اي"!
اشاره به و جود دو مشرق و دو مغرب در آیه های فوق نشانه آن است که، بر خلاف مفروضات آمیخه با خرافات زمان پیامبر اسلام، زمین مسطح نیست بلکه کروی شکل است. اگر این آیه را بهمراه آیه 30 سوره مبارک النازرات مطالعه کنیم کروی (تخم مرغی شکل) بودن زمین و ترتیب شب و روز(دو مشرق و دو مغرب) در نیمکرههای آن کاملا مشخص می گردد:
والأرض بعد ذلك دحيها او زمين را تخم مرغي شكل ساخت. | | ماجراي جالب وصال پدر و دختري پس از 40 سال دوري دختر ويتنامي پس از سالها دوري از پدرش، وي را در حالي يافت كه مدتها از حضورش به عنوان خدمتكار در منزل او ميگذشت به گزارش گروه «حوادث» ايسنا «ترانتيخام» دختر 40 ساله براي پيدا كردن پدرش كه هرگز او را نديده بود، به تايوان سفر كرد و در اين كشور به عنوان خدمتكار همسر سالخورده مردي، در منزل وي مشغول به كار شد، اما پس از مدتي آن جا را ترك گفت. تران، درحالي منزل اين زوج ميانسال را ترك كرد كه حلقه طلا و عكسي از جوانيهاي پدرش را كه تنها يادگارهاي همسر اولش (مادر تران) از او بودند، در منزل زوج سالخورده جا گذاشت. پس از آن، پدر تران به طور اتفاقي به اين يادگارها دست يافت و با ديدن عكس خود، فهميد دختري داشته كه هرگز او را نديده است. او اين يادگاريها را در سال 1967 در هنگكنگ به نخستين همسر خود، مادر تران داد. اين زن جوان درحاليكه تران را باردار بود، مجبور شد براي مراقبت از مادرش به وطنش بازگردد و به ناچار از همسرش جدا شد. تران نيز مدتي بعد به دنيا آمد؛ اما دو سال مادرش درگذشت و تران پس از آن نزد خالهاش بزرگ شد. پدر تران پس از يافتن دخترش در مصاحبهاي با شبكه تلويزيوني «تي وي بي اس» تايوان، درحالي كه اشك ميريخت، گفت: زندگي درست مثل رمان، فراز و نشيبهايي دارد. من هرگز نميتوانستم تصور كنم صاحب فرزند دختري هستم. به گفته گزارشگر اين شبكه تلويزيوني، ديدن اين پدر و دختر در حالي كه يكديگر را پيدا كرده بودند، بسيار تماشايي بود | . | گوگل افیون تودههاست! حرفهای یکی از استادان مشهور دانشگاه برایتون به نام خانم تارا باربازون، اخیرا بازتاب زیادی در رسانههای مختلف، از روزنامهها (+ و +) گرفته تا وبلاگهای آیتی پیدا کرده است. این استاد 39 ساله متولد استرالیا که متخصص مطالعات رسانهای است و تحصیلاتی زمینهای در ادبیات و تاریخ هم دارد، از اتکای بیش از اندازه دانشجویانش به گوگل و ویکیپدیا به خشم آمده است، طوری که دانشجویانش را از به کارگیری آنها منع کرده است. او به دانشجویانش فهرستی از منابع مطالعاتی میدهد و از آنها انتظار دارد که کار نهایی خود را با استناد به آنها انجام دهند. او عقیده دارد که «خیلی از دانشآموزان از مغزشان به اندازه کافی استفاده نمیکنند. ما باید تحلیل و پژوهش را به جایگاه باارزشش برگردانیم. بسیاری از دانشجویان وقتی از آنها خواسته میشود تحقیقی انجام دهند بلافاصله سراغ اینترنت میروند و اولین چیزهایی را که در جستجوها پیدا میکنند، تکار می کنند.» او میگوید که هزاران دانشجوی دانشگاه های برایتون و ساسکس با تکیه بر نتایج جستجوهای اینترنتی، تنها کارهای پیش و پا افتاده و یا در حد متوسطی ارائه میکنند. «دانشجوها برای یادگیری چگونگی جستجو در گوگل به دانشگاه نیامدهاند، همه آنها این کار را قبل از ورود به دانشگاه میدانستند. دانشجویان باید پرسشگری، بحث، چالش و مباحثه را فرابگیرند نه اینکه فکتهای ویکیپدیا و یا محصول سیستم رتبهبندی گوگل را به عنوان حقیقت مسلم بپذیرند.» این استاد 39 ساله متولد استرالیا، به عنوان یک «معاند دیجیتال» شناختهشده است، او 8 کتاب منتشر کرده است که مشهورترین آنها «شوکران دیجیتال: آموزش دیجیتال و مسموم کردن آموزش» نام دارد. روز پنجشنبه این خانم استاد قصد دارد مقاله گشایشی یک نشست در مورد رسانهها را به همین مطلب اختصاص دهد. او به پدیده استفاده بی حدو حصر دانشگاهیان از گوگل، لقب «دانشگاه گوگل» داده است. اما آیا شما فکر میکنید منع استفاده از گوگل و ویکیپیدا در دانشگاهها مشکلی را حل کند؟! - باید در نظر داشت که جامعه دانشگاهی ایران با جامعه دانشگاهی غرب تفاوت بسیار دارد، بسیاری از دانشجویان ما جستجوگرهای اینترنتی و یا حتی کپیکارهای خوبی هم نیستند، اگر قبول ندارید سری به کافینتها بزنید و ببینید روزانه چند مشتری دانشجو برای پیدا کردن مقاله دارند! به عبارت دیگر غرب با مشکل دیجیتالی شدن تحقیقات و کارهای دانشجویی روبرو و ما در نقطه مقابل، باید نسل دانشجو را به استفاده از اینترنت ترغیب کنیم. صحبت در این مورد بسیار است. - بیشک اتکای بیش از حد به اینترنت، بعد از مدتی ذهن کاربر را کمعمق میکند، اینترنت خیلی زود و به صورت نامحسوس، ذهن انسان را audiovisual میکند. هر کاربری قادر نیست سایتهای بیاعتبار را از سایتها دارای اعتبار تمیز دهد، به خصوص وقتی که در حال جستجوی مطلبی باشد که تحصیلات قبلی در آن نداشته باشد. - اما در نقطه مقابل استفاده نکردن از اینترنت، خطای بزرگی است. چون باعث از دست دادن یک کتابخانه آنلاین بزرگ میشود. - و البته راههای گریز از منع و مچگیری خانم باربازون بسیار است و من بعید میدانم دانشجویان این استاد، این راههای گریز را بلد نباشند! وبسایت خانم باربازون | | نان فرقه سازي آقا نان فرقه سازي اونقدر خوبه كه من هم دارم كم كم وسوسه مي شم برم يه فرقه بزنم. از جمله فرقه هاي كوچك صوفيه مي توان به فرقه مهدويه اشراقيه گمناميه ملامتيه(كي ميره اين همه راهو)اشاره كرد. اين فرقه خودشون رو دنباله رو شخصي بنام درویش سید علی مبدأ مي رسانند.سيد علي مبدا را اهل دزفول به خوبي مي شناسند.آنقدر در وقت عصبانيت فحش ركيك مي داد كه مشهور بود به كفري در سايت اين فرقه مطالبي است كه براي خواندن بد نيست.با هم ببينيم شهر سمنان در بیست و پنجم آبان ماه یکهزار و سیصد و یازده به انوار وجود این اَبر مرد منوّر گردید.حضرت هدایت علیشاه از همان عنفوان جوانی قدم در وادی طلب نهاده و به عرفان و مردان حق گرویدند و از محضر استادان بنام بهره ها بردند و از سلسله ها و دوده های متعددی اجازه دستگیری و ارشاد دریافت نمودند و سرانجام با اراده حضرت ولیعصر وبه دلیل استعداد ذاتی و باطنی و توانایی ارشاد که از وجنات آن بزرگوار عیان بوده پس از هفت سال به محضر ختم عرفان و کامل عارفان ،حضرت درویش سید علی مبدأ تهرانی -بنیانگذارخانقاه مهدویه اشراقیه گمنامیه ملامتیه- که از اوتاد حضرت ولیعصرمیباشند مشرف گردیده و پس از اخذ اجازه دستگیری و ارشاد از آن حضرت به دریافت منصب خلافت و اجازه جلوس بر مسند هدایت مفتخر گردیدند در اين مطلب چند مساله است ۱-اصلا خود سيد علي مبدا مشكل سند قطبيت داشت وآخر عمري توبه كرد حال چطور آقاي هدايت عليشاه قطب شده اند خدا عالم است ۲-دوم اينكه نوشته اند از محضر استادان بنام بهره ها بردند و از سلسله ها و دوده های متعددی اجازه دستگیری و ارشاد دریافت نمودند اين مطلب منو ياد جواد نوربخش انداخت.كه پيش همه سران فرقه ها رفت تا نوني در بياره اخرش هم موفق شد.در حاليكه هر چند همه فرقه هاي صوفيه باطل هستند ولي خودشون ادعا دارند فقط يك قطب حقه ويك فرقه مسير اصلي رو ميره. در ادامه مطلب نوشته اند كه: چنان از آدمیان گریزانند که در کنجی از عالم ،خلوت اختیار فرموده و به انجام اموری که از جانب حق به ایشان محول گردیده مشغولند.افزون بر دو میلیون مرید خالص و مخلص در سراسر جهان دست بر ریسمان هدایت این حضرت برافراشته و فیض میگیرند.لیکن بجهت ذیق اوقات حضرتشان ومسؤولیتهای بسیاری که ازدرگاه الغایب بدیشان محول گردیده،تولیت دستگیری و ارشاد مریدان و عاشقان حضرت بقیةالله را به مشایخ صدیقشان در کشورهای مختلف دنیا و شهرستانهای ایران واگذار فرموده اند که روحاً و جاناً به دم مسیحائی پیر بزرگوارشان در مسیر هدایت طالبان و عاشقان غوث الفقراء از نثار جان فروگذار نمی كنند اين قسمت را بدون شرح مي گذارم كه بخوانيد وبخنديد.فرقه اي با چند مريد، مليوني مي شود.شايد اينهم از اثرات قرص اكس درويشي باشد. | baroone_eshgh63@yahoo.com | | به نام خدا موسی مندلسون، پدر بزرگ آهنگساز شهیر آلمانی، انسانی زشت و عجیب الخلقه بود. قدّی بسیار كوتاه و قوزی بد شكل بر پشت داشت . موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد كه دختری بسیار دوست داشتنی به نام فرومتژه داشت. موسی در كمال ناامیدی، عاشق آن دختر شد، ولی فرمتژه از ظاهر و هیكل از شكل افتاده او منزجر بود . زمانی كه قرار شد موسی به شهر خود بازگردد، آخرین شجاعتش را به كار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرین فرصت برای گفتگو با او استفاده كند. دختر حقیقتاً از زیبایی به فرشته ها شباهت داشت، ولی ابداً به او نگاه نكرد و قلب موسی از اندوه به درد آمد. موسی پس از آن كه تلاش فراوان كرد تا صحبت كند، با شرمساری پرسید : - آیا می دانید كه عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته می شود؟ دختر در حالی كه هنوز به كف اتاق نگاه می كرد گفت : - بله، شما چه عقیده ای دارید؟ - من معتقدم كه خداوند در لحظه تولد هر پسری مقرر می كند كه او با كدام دختر ازدواج كند. هنگامی كه من به دنیا آمدم، عروس آینده ام را به من نشان دادند، ولی خداوند به من گفت : » همسر تو گوژپشت خواهد بود .« درست همان جا و همان موقع من از ته دل فریاد برآوردم و گفتم : «اوه خداوندا! گوژپشت بودن برای یك زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چی زیبایی است به او عطا كن .« فرومتژه سرش را بلند كرد و خیره به او نگریست و از تصور چنین واقعه ای بر خود لرزید . او سالهای سال همسر فداكار موسی مندلسون بود . قربون خودم ، ممله | behrooztavakkoli28@yahoo.com | | خاطرات یک مرده (6) «گینَ سورمَ چَکیب سَن اِولَر ییخان گوزلَرَ یار گِتمه....گِتمه....گَل گوزَل یار» گِتمه.....گِـتمه....گَل» « باز هم سرمه کشیدی به جشمهای خانه خراب کن ات...یار نرو....نرو بیا یار زیبا....نرو....نرو...بیا» قطعه ای از یک ترانه قدیمی آذری» فکر نمی کنم یادت باشه خانومی؟ می نشستی روی چهار پایه جلوی کنسول با آینه بزرگ و من هم صندلی کوچک تاشو را باز می کردم کنارت جوری که بتوانم صورتت را در آینه ببینم . می نشستم در حالیکه یک کتاب در دستم بود و خیره می شدم به کارهایت . یادت نیست خانومی می دانم؟ چون حواس ات به من نبود فکر می کردی دارم کتاب می خونم لوازم آرایش ات را از داخل کیف خالی می کردی روی کنسول . سرت را می بردی جلو نگاهی به صورتت می انداختی . درب تمام ماتیک ها را باز می کردی می چیدی روی کنسول و به رنگ همه نگاهی می انداختی ماتیک عنابی رنگ ات را برمی داشتی، با ظرافت تمام لب های خوشگل و صورتی رنگ ات را رنگ عنابی می زدی، بعد مدادی را بر داشته دور لب های عنابی را مداد می کشیدی . وای خدای من چه خوشگل بودند لب هایت همیشه می گفتم: خانومی رنگ صورتی لب هات طبیعی و زیباست. می خندیدی رنگ عنابی را دوست داشتی . به لب های رنگین ات در آینه نگاه می کردی بعد لب ها را یک به یک می کشیدی داخل دهان و می مکیدی . با نوک انگشت گوشه لب هایت را پاک می کردی و ماتیک را می انداختی روی کنسول و درب ریمل را باز می کردی فوتی می کردی به سر میله ریمل و باز هم با ظرافت به چشمان زیبایت ریمل می کشیدی، به آن دو چشم خانه خراب کن، یادت هست خانومی؟ می پرسیدم چرا سرمه نمی کشی؟ جواب می دادی: چی می گی مرد سرمه برای چشم بچه ها خوبه، مامانم بچه که بودم برام سرمه می کشید، حالا دیگه زمونش تموم شده .راست می گفتی خانومی زمون سرمه و زمون من با هم تموم شده...اما تو خانومی هنوز هم خوشگل موندی. یادت هست؟ می خواستم پا به پای هم پیر شویم، اما بهت گفته بودم بگذار به پایت پیر شوم تو همیشه جوان بمون ... می خندیدی تو هم پا به پای من پیر شدی اما هنوز هم همان طور مثل روز اول خوشگل موندی . هنوز هم اون دوتا چشمِ خونه خراب کن ات می تونه خونه خیلی ها را خراب کنه . منظورم را که می فهمی خانومی خونه دل های زیادی را هنوز اون دوتا چشم خوشگل می تونه خراب کنه.... نکنه؟؟؟؟ زبونم لال به حرف های خواهر کوچیکترت گوش کنی درسته که هنوز خوشگل موندی اما دلم نمی خواد وقتی اومدی طبقه دوم این قبر دو طبقه یه گردن کلفت بیاد سر قبرت و برات حلوا و خرما بیاره؟ حواست باشه خانومی اونوقت من راست راستی میمیرم....ها تو که می دونی از اون خواهرت خوشم نمیاد. از اون که همیشه «چشم وزغی» صداش می کردم، تو هم می خندیدی و می گفتی «وای... نگو تو رو خدا خواهرم خوشگله.... اما خانومی این تو بودی که برای من خوشگلترین بودی....یادت هست؟ شب عروسی یادت هست؟ بغ کرده بود یه گوشه نشسته بود . تو می رقصیدی اون یواشکی گریه می کرد. نگفته بودم بهت خانومی چند دفعه که من سر کوچه ایستاده بودم که تو بیایی و ببینمت با همین خواهرت اومدی زل زده بود به چشم های من جلوی همه دوستام یواشکی جوری که تو نفهمیدی یه تیکه کاغذ گذاشت کف دستم و آویزون شد به بازوی تو و با هم رفتید . الان می گم بهت خانومی شماره تلفن داده بود شماره دوستش بود من تلفن نزدم خانومی...بخدا بعداٌ فهمیدم رفته بوده خونه دوستش تا شب منتظر تلفن من بوده . یادت هست خانومی؟ وقتی با مادر و بابام اومدیم خونه شما برای خواستگاری تو خواهرت که فهمید من برای تو اومدم از حرصش تو نفهمیدی خانومی یه لگد زد به پام و یه نیشگون هم از بازوم گرفت که آخ ام در اومد اما چیزی نگفتم . حالا گوش کن خانومی مبادا به حرف هاش گوش کنی بری شوهر کنی اونوقت من راست راستی میمیرم .گفتم که دلم نمیخواد خواهرت بیاد سر قبر من چون زیر لبی فحش میده . خب چیکار باید می کردم من فقط عاشق تو بودم...خانومی تو که خودت خوب می دونستی و میدونی . می دونم می خواد تو بری زن برادر شوهرش بشی که پول داره بنگاهی داره ...ببینم اگه خدای نکرده تو زودتر از من مرده بودی . همین چشم وزغی....خواهرت رو می گم. می رفت خواهر شوهرش رو که دختر مقبولی هم هست واسه من لقمه بگیره؟...هان؟ اما حالا که من مردم و تو موندی می خواد واسه برادر شوهر گردن کلفت اش تو رو لقمه بگیره... اما تو گوش نکن من منتظرم بیای این بالا طبقه دوم این قبر که خودت برامون خریدی . از همین حالا گفته باشم اگه شوهر کنی سر پیری وقتی اومدی این جا نمی برمت تو قبرستون تا بگردیم . شوهرت را هم میگم مرده های دیگه بزنند ش . برند شب ها تو خوابش بترسوننش تا سکته کنه مثل من حالا ببین . میدونم تو نه از من می ترسی نه از دوستای مرده من میدونم همیشه دلت می خواد بیام به خوابت . باشه خانومی میام حتما میام.... توکلی | | آشنایی با نزار القطری (+فایل صوتی) دو سال قبل، محمود کریمی با نوحه نوستالژیکاش ـ که از خاطرات کودکی میگفت و زبان حال همه آنهایی بود که روزی با چادر مادرشان، تکیه علم کرده بودند و یاد محرم کرده بودند و بالای سر تکیه کودکانهشان زده بودند «عباس، علمدار حسین» ـ توانست از باقی مداحان پیشی بگیرد. سال گذشته هم مجید بنیفاطمه نوحه «عمو عباس» را خواند که «آ»یش را میکشید و تحریر میداد و زبان حال کودکان امام حسین(ع) با عموی نامآورشان بود. این نوحه هم به چنان محبوبیتی رسید که بلافاصله خوانندگان زیرزمینی هم آن را اجرا کردند و حتی زنگ موبایلش هم به بازار آمد. در چنین فضایی بود که هم خود مداحان و هم عزاداران به انتظار نوحه برتر و به یادماندنیتر امسال نشسته بودند و حدس اینکه چه کسی پدیده خواهد شد، از چند هفته قبل به سرگرمی جوانهای اهل این مجالس تبدیل شده بود اما اتفاقی که در عمل افتاد، خارج از حدس همه بود؛ «نوحه سال» امسال را هیچکدام از مداحان ایرانی و وطنی نخواندند. شب 22 دیماه/ کربلا؛ هیچکدام از زائرانی که در حسینیه حائری ـ جایی بسیار نزدیک به حرم امام حسین(ع)- جمع شده و به عزاداری پرداختهاند، نمیدانند دوربینی که گوشه حسینیه است، متعلق به صداوسیمای ایران است و بعدا تصویر هیچکدامشان را- که به سر و تن برهنه میکوبند- نمیتواند پخش بکند. دوربین شبکه3 روی مداح مجلس زوم کرده بود که در لابهلای نوحه عربیاش، بیتهایی هم به زبان فارسی میخواند و در بین بخشهای روضه به سینهزنها «علی رأسی، علی رأسی» (به سر بزنید) میگفت. این نوحه عربی- فارسی بلافاصله به ساختمان جامجم تهران رسید و فقط با فاصله 2 شب از اصل ماجرا ـ ساعت 10 شب 24دیماه ـ از شبکه 3 پخش شد. معجزه بلافاصله اتفاق افتاد؛ از همان شب، همه ـ چه بینندگان و چه مسئولان تأمین برنامه شبکههای دیگر ـ سراغ همین نوحه فارسی ـ عربی را میگرفتند. اما این نوحه، در واقع نوحه (به معنای مرسوم بین ما) هم نبود. مداحی که از 2 روز بعد اسمش زیرنویس شد؛ «الحاج نزار القطری»، در واقع رجزی را از زبان امام حسین(ع) میخواند. این رجز و شعر از خطبه امام حسین(ع) در روز عاشورا خطاب به لشکر کوفیان گرفته شده بود و مضمونی حماسی داشت. مضمون حماسی نوحه ـ اجرای پانتومیک نزار القطری ـ به لحن فارسی نابلدش ـ که همیشه برای ما شیرین است ـ در کنار پخش گسترده تلویزیونی همین یک نوحه ـ آن هم در ماه محرمی که سرمای بیسابقه مشتریان عزاداریهای تلویزیونی را بیشتر از هرسال کرده بود ـ باعث گل کردن آن شد. بلافاصله نسخههای ضبط شده نوحه به سایتها و وبلاگهای فارسی راهپیدا کرد و در پاساژ مهستان هم سیدیهای حاوی همین یک قطعه نوحه تا 5 هزار تومان خرید و فروش میشد؛ نوحهای از مداحی که تا به حال نمیشناختیم. نزار القطری البته در خارج از ایران چندان ناشناخته نیست؛ او در عراق، کویت و قطرچهرهای بسیار معروف و محبوب است. «نزار فضل الله روانی» 34 سال پیش در قطر به دنیا آمد. خانواده او هنوز هم در قطر و در محله شیعهنشین زندگی میکنند. نزار بعد از پایان تحصیلات اولیه، برای آموختن علوم دینی به نجف آمد و در درس آیتالله سیستانی هم شرکت کرد. او 5 سال هم در انگلیس برنامهریزی تلویزیونی خواند. از 6 سال پیش در کویت اجرای برنامه کودک را به عهده گرفت. نزار ـ که خودش 2 فرزند، کوثر (4 ساله) و حسین (3 ساله) دارد ـ از آن تاریخ به بعد یک عموی تلویزیونی شد و چهره محبوب بچههای عرب. اما معروفیت نزار وقتی به اوج رسید که 3 سال پیش یک پسربچه 7 ساله به اسم «سجاد» را که از نوعی سرطان رنج میبرد و در سفری به مدینه در کنار قبر حضرت امالبنین(س)، به طرز معجزهآسا شفا گرفته بود، به برنامهاش آورد و با مدارک پزشکی قبلی و فعلی سجاد، ماجرای شفای او را به بینندگان نشان داد. این ماجرا باعث 2 اتفاق شد؛ اول اینکه نزار برنامهاش در تلویزیون دولتی کویت را از دست داد و دوم هم اینکه نزار خودش هم مثل بینندگان متحول شد؛ قصیدهای در مدح حضرت امالبنین سرود و شروع به مداحی برای ائمه(ع) کرد. نزار به دعوت شیعیان کربلا، به این شهر آمد و از همین جا زبان فارسی را یاد گرفت. اگر توی اینترنت بگردید، نوحههای بسیاری از نزار پیدا میکنید که عربی- فارسی یا عربی- انگلیسی هستند. امروز نزار ساکن کربلاست. او در کنار مداحی، همچنان علاقه اصلیاش- یعنی برنامهسازی کودک- را هم دنبال میکند. سال گذشته او یک سریال 14قسمتی به اسم «قطار سریع» ساخت که با 2 عروسک به اسمهای فرح و مرح، به شهرهای مذهبی شیعیان میرفتند و برای همین سریال به ایران و مشهد هم آمد. این سریال- که از تلویزیون عراق و شبکه المنار لبنان پخش شد- آنقدر طرفدار داشت که نزار را به فکر ادامه ساخت برنامه با این دو شخصیت عروسکی هم بیندازد. قرار است او سریال جدیدی با عنوان «خاطرات روزانه (یومیات) فرح و مرح» هم بسازد که احتمالا پخش آن طبق برنامه از 13 رجب آینده شروع خواهد شد و خود نزار در این سریال، پدر فرح و مرح خواهد بود. این هم اثر زیبای دیگری از او با نام "یا رب": کليک کنيد | | Some of the Best Moments in Life: بهترين لحظات زندگي * To fall in love. عاشق شدن
* To laugh until it hurts your stomach. انقدر بخنديد که دلتون درد بگيره
* To find mails by the thousands when you return from a vacation. بعد از اينکه از مسافرت برگشتيد ببينيد هزار تا ايميل داريد
* To go for a vacation to some pretty place. به يه حاي خوشگل بريد براي مسافرت
* To listen to your favorite song in the radio. به آهنگ مورد علاقتون از راديو گوش بديد
* To go to bed and to listen while it rains outside. به رختخواب بريد و به صداي بارش بارون گوش بديد
* To leave the! shower and find that the towel is warm. از حموم که اومديد بيرون ببينيد حو لتون گرمه !
* To clear your last exam. آخرين امتحانتون رو پاک کنيد
* To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to. يه کسي که معمولا" زياد نميبيننش ولي دلتون مي خواد ببينيد بهتون تلفن کنه To find money in a pant that you haven't used since last year . توي يه شلواري که تو سال گذشته ازش استفاده نمي کرديد پول پيدا کنيد
* To laugh at yourself looking at mirror, making faces.:))) براي خودتون تو آينه شکل در بياريد و بهش بخنديد
* Calls at midnight that last for hours.:)) تلفن نيمه شب داشته باشيد که ساعتها هم طول بکشه
* To laugh without a reason. بدون دليل بخنديد
* To accidentally hear somebody say something good about you. بطور تصادفي بشنويد که يه نفر داره از شما تعريف مي کنه
* To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours. از خواب پاشيد و ببينيد که چند ساعت ديگه هم مي تونيد بخوابيد
* To hear a song that makes you remember a special person. آهنگي رو گوش کنيد که شخص خاصي رو به ياد شما مي ياره
* To be part of a team. عضو يک تيم باشيد
* To watch the sunset from the hill top. از بالاي تپه به غروب خورشيد نگاه کنيد
* To make new friends. دوستاي جديد پيدا کنيد
* To feel butterflies! in the stomach every time that you see that person. وقتي "اونو" ميبينيد دلتون هري بريزه پايين !
* To pass time with your best friends. لحظات خوبي رو با دوستانتون سپري کنيد
* To see people that you like, feeling happy. کساني رو که دوستشون داريد رو خوشحال ببينيد
* To use a sweater of the person that you like and find that it still smells of their perfume. پليورش رو بپوشيد و ببينيد هنوزم بوي عطرش رو ميده
* See an old friend again and to feel that the things have not changed. يه دوست قديمي رو دوباره ببينيد و ببينيد که فرقي نکرده
* To take an evening walk along the beach. عصر که شد کنار ساحل قدم بزنيد
* To have somebody tell you that he/she loves you. يکي رو داشته باشيدکه بدونيد دوستتون داره
* To laugh .......laugh........and laugh ...... remembering stupid things done with stupid friends. يادتون بياد که دوستاي احمقتون چه کار هاي احمقانه اي کردند و بخنديد و بخنيد و ....... بازم بخنديد
These are the best moments of life.... اينها بهترين لحظه هاي زندگي هستند
Let us learn to cherish them. قدرشون رو بدونيم
"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed" زندگي يک مشکل نيست که حلش کرد بلکه يه هديه است که بايد ازش لذت برد. | | فلسطین، تکنولوژی و پرسش! با درود فراوان بر گردآورندگان و تهیه کنندگان روزانه و نیزسپاس از زحمات آقای مبین محترم، و نیز درودی بیکران بر خوانندگان گرامی روزانه، ایرانیان بزرگی که همیشه با سربلندی از میهن خویش یاد کرده اند سخنان خودرا آغاز میکنم. در یک روزنامهء اینترنتی، بسیار ایدهء خوبی است که انسانها بتوانند ایده(نظر) و نگرشهای خودرا آزادانه بیان کنند. برای اینکار از مبین عزیز دوباره(مجدداً) سپاسگذارم. البته همیشه هستند کسانی که ادب گفتاری و نوشتاری را بجا نمی آورند، اما خوشبختانه درصد آنها بسیار اندک است و تودهء بیشتر خوانندگان و نویسندگان ارزشمند روزانه از دانش و خرد بالائی برخوردار هستند. در این میان گاه سخنانی بدور از خرد و یا منطق بیان میگردد که این کار انسان را وامیدارد تا قلم بدست گرفته و کمی هشیارانه چند نمونه از گرفتاریها و بدبختیهای خودمان را یادآوری کنیم و مانند همیشه من چند پرسش دارم که برادران و سروران خردپیشه و اندیشه گر پر توان(پتانسیل) که اینهمه برادران فلسطینی و غزه را برروی سر حلوا حلوا مینمایند، اظهار لطف نموده و پاسخ دهند. مانند همیشه باید خواهش کنم که پاسخ خودرا بر مبنای خرد و دانش بیان فرمائید. از فرستادن نامه های مستقیم(راست) به اینجانب با توجه به سن و سال بنده، هراسی نیست، دشنام و ناسزا هم رای و ایده مرا تغییر(جابجا) نمیدهد. از کوزه همان برون تراود که دروست. اما سخنان من به دو بخش و در پایان هر بخش یک پرسش گردآوری شده است. تا آنجا که توان داشته ام کوششم بر این بوده است که پارسی نویسی را بجا آورم. بخش یک و پرسش یک) بد نیست از جناب آقای فلسطین و مردمان غزه آغاز کنیم. دوستان گرانمایهء برادر دوست، یا در آن زمان(جنگ ایران و عراق) بدنیا نیامده بودند و یا اینکه آگاهی از رویدادهای تلخ آن زمان ندارند اما بنده در سال 1365 هجری شمسی زمانیکه دانشجو بودم به جبهه رفته و دست برقضا مسئول گروهان هم بودم. همین یک نکته بسنده است که بدانید عراقی های موش خور سوسمار خور و به گفتهء آقای احسان بهرام غفاری سرور بنده، "ملخ خور" چگونه به مردم بی سرپرست و بیگناه و هموطنان حضرتعالی تجاوز مینمودند. به دختر 8 ساله و یا پسر 10 ساله تجاوز میکردند. اینجا یک نکته را جهت آگاهی برادری که از گفتن ملخ خور به تازی ها نگران شده بودند و به آقای احسان خان اعتراض کردند، باید بعرض مبارکشان برسانم که فردوسی طوسی هم در زمان خود گفته است، ز شیر شتر خوردن و سوسمار ... عرب را بدانجا رسیده است کار .... که تاج و تخت کیانی کند آرزو ... تفو بر تو ای چرخ گردون تفو! بنابراین نخست تکلیف خورا با ابوالقاسم فردوسی که آنهارا سوسمار خور معرفی نموده(شناسانده) روشن بفرمائید و سپس به آقای احسان بهرام غفاری اعتراض کنید. اما درمورد حمله و یورش این حیوانات کثیف عراقی در زمان جنگ و کارهائی را که آنها برسر مردم بیگناه و بدون هیچ جرمی میآوردند کمی بیاندیشید! اگر شما ندیدید من خودم این صحنه هارابا دوچشم خودم دیدم. به هویزه و سوسنگرد حمله ور شدند، به خرمشهر یورش کردند و به زنان بیگناه جلوی همسرانشان تجاوز مینمودند! دورازجون، بلانسبت، زبانم لال، روم به دیوار! تصور چنین صحنه هائی هم موبراندام انسان راست میکند! شگفتی (تعجب)ندارد. ما وقتی سنگر عراقی ها را میگرفتیم آنجا پر بود از نوشابه های الکلی و برای همین هم آنچنان میکردند که گفتنش آدمی را به خشم میآورد. آن شکنجه های زمان شاه در زندان و اعدامهای انقلابیون و غیره پیشکشتان! همین یه مورد جنگ ایران و عراق که به کدامین دلیل و جرم این قرمساق صدام حسین به ایران یورش آورد(بای ذنب قتلت؟). اکنون این پرسش بیان میگردد (البته این پرسش اصلی این بخش نیست!) که در آنزمان و در آن هنگام جهان اسلام کجا تشریف داشتند و کی دلش به حال ما سوخت و کدامین کشورمسلمان به ما کمک مالی کرد؟ که ما از بامداد تا شامگاه به یاد فلسطینیان عزیزتر از برادر، خواب و خوراک و کار و زندگیمان را ول کردیم وفلسطین فلسطین میکنیم. آقای بزرگوار، یه سری به بیرون بزن. آماری از اعتیاد بگیر، بد نیست قیمتی از هروئین و تریاک هم بگیری، نحوهء برخورد دولت با قاچاقچیان را بررسی کن، پولهائی که از این مملکت به بیرون فرستاده میشود را (ارقام بر پایهء چند صد میلیارد است!) فقط اعدادش را بر روی کاغذ بنویس!، و ... همین دوسه مورد آن اندازه بسنده است که دودستی برسر خود بکوبیم. اینهمه بدبختی و گرفتاری برای مردمی که مدعی فرهنگ دوهزار و پانصدساله بودند و روزی امپراطوریهای بزرگ دنیارو در جیبشان قرار میدادند آن اندازه بسنده است که به فکر(اندیشه) خودمان باشیم نه فلسطین!آقای 70 ساله ای که برای خرج فرزندش در دانشگاه آزاد اسلامی باید تا 10 و یا 12 شب در بیابان مسافرکشی کند و سرش را ببرند و ماشینش را بدزدند، رواست که پول مملکت خودش را به خودش بدهیم و نه خرج ملت لبنان و فلسطین کنیم. چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است. آن اندازه دل پری از همین یک مقوله، نه تنها من بلکه همهء هموطنان من دارند که هرچه بگویم کم است، اما با یک پرسش این بخش را به پایان میرسانم. ما امروز فلسطین فلسطین میکنیم دل میسوزانیم و پول خرج تازیها میکنیم. پولی که برای زخمهای مملکت خودمان بیشتر واجب است. پرسش این است که در آیندهء نزدیک، اگر اعراب با اسرائیل صلح کردند و حتی زمینهایشان را پس گرفتند و قربون و صدقهء هم رفتند، همانگونه که ما با عراق کردیم و حضرت طارق عزیز به ایران تشریف آوردند، من میخواهم بدانم شما پس از فلسطین به دنبال چه کشوری هستید؟ اینهمه فحش خواهر و مادر به اسرائیل و صهیونیسم میدهید، اگر با فلسطینیان سازش کردند، جای ما به جز خفت و خواری و شرمندگی، در کجای این جهان است؟ بهتر نیست چاره ای برای بدبختیهای گریبانگیر مملکت خودمان بیابیم؟ شما آقا جان ممکن است آبروی اسلام را زمانی برده اید که به جای آنکه جلوی ناحقی های مردمی در مملکت را بگیرید، برای غزه دل میسوزانید وگرنه آبروی اسلام آنزمان که به دنیا نیامده بودید و در شهرهای مرزی کودکان و هموطنانت را تجاوز کرده و سپس میکشتند، به شدت رفته بود! نگران نباشید، آبروی اسلام در قرصهای اکس و کرک و هزاران کوفت و زهرمار، که مثه تقل و نبات تهیه آن آسان است، خودفروشی دختران ایرانی برای تازیهای سوسمارخور و بیرون رفتن پولهای این مملکت، پاک رفته است! بخش دو و پرسش دو) دین و آئین هرکس با توجه به دانش و خرد او برگزیده میشود. میشه گفت دین در بیان بسیار ساده، جلوگیری از گناه میکندوبه راه راست هدایت میکند و سپاس از آفریدگار. بسیار روشن است که در هیچ کتاب آسمانی پیرامون دانشهای امروزی، برای نمونه نانو تکنولوژی و یا راه دور نمیرویم همین اینترنت و کامپیوترو خلاصه(کوتاه) دانشهای بی پایان چیزی یافت نمیشود. آنچه که هست معنویت و راست کرداری را در کتابهای آسمانی میشود پیدا کرد وگرنه در همین قرآن کریم هیچگاه فرمولهای ماکس پلانک و انتگرال و غیره چیزی یافت نمیگردد، چون ماهیت آن فرای دانش است. خوب است بدانیم که از نظر دانش و رشد آن در جامعهء امروزی و دنیای گستردهء جامعه اطلاعاتی(Information Society) سهم ماچیست؟ همهء دانشهای بکار گرفته شده بدست مارا آمریکائیها و اروپائیها و ژاپونیها و غیره پیدا(کشف) کردند و ما کاربری از آنها هستیم. بارها و بارها دوستانی گرانقدر به این اشاره کرده اند که غربیها میخواهند اسلام و قرآن را از ما بگیرند و هشیار باشیم. اگر باورها و اعتقادات ما آن اندازه سست و وارفته است که بیگانه بتواند ایدهء مارا از ما بگیرد، همان بهتر که بگیرد. اما اگر باوری محکم داشته باشیم، پرسش این است که چگونه میشود یک کشوری مانند آمریکا که به گفتهء جهانیان ابرقدرت است، و همهء دانشهارا از سلاحهای اتمی که دراوت 1945 برسر مردم بیگناه ژاپن فرو ریخت(63 سال پیش! و ژاپن تسلیم شد!) تا همین اینترنت ساده و کامپیوترو غیره در اختیار دارد، به دنبال کدام دانش پنهان در دست ماجهان سومی هاست، که بندهء حقیر(کوچک) از آن آگاهی ندارم؟ آنها را دشمن خود کرده ایم و مدام بهشان فحش و ناسزا میدهیم، پرچمشان را آتش میزنیم، و تمامی فن آوریهای روز آنها را بکار میگیریم، آیا این مسخره نیست؟ برق، رادیو، تلویزیون، هواپیما، قطار و هزاران هزار دستاوردغربی را بکار گرفتیم و به سازندگان آنها فحش و ناسزا میدهیم، آیا این مسخره نیست؟ اسرائیل پدرسگ را در فلان جا میفرستیم و از فلان جا بیرون میآوریم، اما برای ساختن فرودگاه امام خمینی یهو سرو کله اش پیدا میشود! کدامیک از تکنولوژیهای روز، مال ما بوده؟ آمریکا در سال 1356 هجری شمسی هنگامیکه شرکت هواپیمائی PAN AMERICAN در حال ورشکستگی بود، شاه ایران سهام آنرا خرید و پیش از انقلاب نزدیک به 4.5 میلیارد دلار به ما بدهکار بود، که هنوز هم هست. البته که در تمامیه نواحی بدنش عروسی است وقتیکه بفهمد ما به او فحش میدهیم. البته که با دمش گردو میشکند وقتیکه ما با او ارتباطی نداریم و مانند اینها. پرسش این است که این دشمن پست فطرت بی هویت بی پدرومادر آمریکا، با آنهمه تکنولوژی که دردست دارد و جهان را گرفته است، بدنبال چی چی ما میگردد؟ ما چی داریم که اگر آمریکا بدست بیاره ما بدبخت میشیم و او خوشبخت؟ داستان ما بسان نوجوان 17 و یا 18 ساله ایست که با پدر خود قهر کرده و مدام شکایت پدرش را به مادرش میکند، اما از مادرش میخواهد که پول تو جیبیش را از پدرش بگیرد! ما هم از بانک جهانی پول قرض میکنیم و سودش را میدهیم و به قرض دهنده فحش میدهیم. به نظر من این سخنان مرغ پخته را در میان پلو به خنده وامیدارد! در پایان باید دو نکته را بعرض خوانندگان برسانم. یکی آنکه آقای احسان خان سخنی دربارهء گوسفند و وانت بیان نموده اند که از قضا قلم پرتوان ایشان درددل ما هم بود، اما موجبات تکدر خاطردوستی دیگرگردید و به اعتراض فرمودند آدم به زائر خانهء خدا گوسفند نمیگوید. بسیار ساده اندیشی است. مزید بر اطلاع نه تنها گوسفند بلکه همهء آسمان و زمین و گیاه و غیره مشغول تسبیح خداوند هستند، گوسفند و زیارت که جای خود دارد. اما نمیدانم نوشتن گوسفند برای رئیس جمهور از سوی خوانندهء سادهء منتقدنویسی چون آقا احسان زشت تر است یا بیان بزغاله در پشت تریبون آنهم از زبان رئیس جمهور؟ این هم برای خود پرسشی است! نکتهء دوم اینکه امروز که شماره 884 روزانه را دیدم و از مقالهء " نحوهء ورود و شکل گیری گروههای شیطان پرستی در ایران" در آن نبود، بسیار خوشحال شدم. پاسخهای بسیارسودمندو زیبائی را دوستان گرامی بویژه آقای احسان بهرام غفاری به این نوشتهء سراسر نادرست(غلط) داده بودند که جای سخن سرائی بنده نیست.
به امید فردائی بهتر برای ایران. پورچستا | | | |
| | -
براي دريافت مداوم مجله الکترونيکي «روزانه» بصورت ايميل، مي توانيد عضو گروه اختصاصي «مبين» شود. براي عضو شدن اينجا را کليک کنيد. -
دوست عزيزم اگر شما هر مطلب، دل نوشته، شعر، خبر، داستان، جوک و... داري و فکر مي کني براي اعضا گروه جالب باشه را مي توني به آدرس من (mobin_s2004@yahoo.com) بفرستي تا با نام خودت در بخش از «مطالب ارسالي اعضا» نوشته بشه. -
از همه دوستان عزيزي که لطف مي کنند و براي «روزانه» مطلب مي فرستند بينهايت متشکرم. همه ايميلهايي که براي من مي فرستيد به دستم مي رسند و حتما با نام خود شما در «روزانه» نوشته خواهند شد. فقط بخاطر اينکه حجم مطالب ارسالي از طرف اعضا بسيار زياد هست، و از طرفي در نوشتن مطالب (از نظر تعداد) محدوديت دارم، لذا مطالب دريافتي در نوبت قرار گرفته و به مرور نوشته خواهند شد. اين را گفتم تا اگر مطلب شما دوست خوبم با چند روز تاخير نوشته شد، علتش را بدانيد. -
منتظر پيشنهادات، نظرات و خدايي نکرده انتقادادتان در مورد مجله الکترونيکي «روزانه» هستم! -
دوباره تاکيد مي کنم که هر مطلب و حرفي داشتيد، لطفا (!) فقط به آدرس شخصي من ارسال کنيد، مرسي! باقي بقايتان!
Copyright © 2005-2006 mobin_s2004@yahoo.com All Right Reserved © www.mobin-group.com | | | | | 11 بهمن / 31 ژانويه / 22 محرم | | | | | | روزي که گرشاسپ نامه پايان يافت | به نوشته تاريخ عمومي شعر و ادبيات (جهان)، اسدي توسي شاعر ايراني «گرشاسپ نامه» را به سبك فردوسي در وصف يل و گردن فراز ملي عهد باستان و برخاسته از سيستان، «گرشاسپ»، سي و يكم ژانويه سال 1065 ميلادي به پايان برد. وي اين كار سنگين را به تشويق و كمك مالي حكمران وقت اران (جمهوري آذربايجان فعلي) انجام داده بود كه اين حكمران زرتشتي مي خواست كارهاي نياكان زنده و ماندگار بماند. | وقايع ابتدای انقلاب و دفاع مقدس در چنين روزي | 11/11/59 قاسملو طي نامههايي به جيمي كارتر و مارگارت تاچر (نخست وزير انگليس) و ديگر سياستمداران غرب ... تقاضاي مداخله در كردستان را نموده است. (قاسملو دبير كل حزب دمكرات و كردستان ميباشد.)
عمليات ذوالفقار
11/11/60 حادثه آمل توسط اتحاديه كمونيستها سربداران
هلاكت موسي خياباني و اشرف ربيعي
11/11/63 كاهش قيمت نفت
مورد حمله قرار گرفتن نفتكش يوناني سريفان
11/11/65 وزير خارجه مصر: مصر پس از حمله اخير ايران عليه خاك عراق بطور آشكاري به عراق كمك كرده است.
11/11/66 امريكا، انگليس و فرانسه در زمينه پيشنويس طرح تحريم تسليحاتي ايران بعنوان طرف متخلف قطعنامه 598 به توافق رسيدهاند. | آخرين رژه نيروهاي مسلح پاسگاه يا گارد پهلوي | 11 بهمن 1357 - آخرين رژه نيروهاي مسلح پاسگاه يا گارد پهلوي به منظور مرعوب ساختن ملت انقلابي در خيابانهاي تهران انجام گرفت اين رژه كه با تمسخر مردم مسلمان مواجه شد بسياري از افراد نظامي پنهان از چشم فرماندهان خود با ملت انقلابي ومسلمان دست اتحاد و همبستگي دادندو مخالفت خود را با رژيم اعلام كردند. در همين روز بسياري از اتباع خارجي از جمله كارگذاران آمريكايي و انگليسي كه در ايران به سر مي بردند به كشورشان بازگشتند. در اين اثنا خبرگزاريهاي اعلام كردند كه آيت الله خميني ساعت سي سه دقيقه بامداد به وقت تهران با يك فروند جمبوجت به سوي ايران پرواز خواهند كرد. و بين ساعت نه تا نه سي دقيقه بامداد به تهران خواهند رسيد در پي اعلام اين خبر ميليونها تن از مردم شهرستانها براي استقبال از امام وارد تهران شدند. خيابانها مملو از جمعيت استقبال كننده بود و با وجود برقراري حكومت نظامي در شهر صدها هزار تن از مردم در خيابانها اجتماع كردند و با حضور مداوم خود عملاً حكومت نظامي را لغو كردند. | | | | | | | استفاده از گاز خفه کننده در جنگ، براي نخستين بار | 31 ژانويه سال 1915، و در جريان جنگ جهاني اول، نيروهاي آلمان در جبهه روسيه بر ضد سربازان اين كشور از سلاح شيميايي (گاز خفه كننده) استفاده كردند. شيميدانهاي آلماني اين سلاح را كه براي نخستين بار بكار گرفته شده بود ساخته بودند. استفاده از اين گاز سمي در آن روز، در عين حال نخستين آزمايش آن بود و چون نتيجه مطلوب از آن حاصل شد، نيروهاي آلماني آن را وسيعا در جبهه فرانسه مورد استفاده قرار دادند. استفاده از سلاح هاي شيميايي بعدا نيز ادامه يافت، براي مثال: نيروهاي آمريكا در جنگلهاي جنوب ويتنام از «ايجنت اورنج» استفاده كردند و نيروهاي عراقي در جريان جنگ دهه 1980 بر ضد نيروهاي ايران و نيز كردها بمب شيميايي بكار بردند و ... . در طول سده 20 چند قرار داد دوجانبه و چندجانبه برضد ساخت و انبار كردن و بكار بردن اين نوع اسلحه امضاء شده است. ولي هنوز انبار بسياري از كشورها از جمله روسيه پر از اين نوع اسلحه است. | | لشكر كشي انگلستان به چين ـ شانگهاي در سال 1927 | به بهانه «در مخاطره بودن» اتباع انگلستان در شانگهاي چين ، 31 ژانويه 1927 دولت انگلستان 12 هزار تن از سربازان اين كشور را در كشتي نشاند و روانه چين ساخت تا از اتباع انگليسي در شانگهاي حفاطت كنند!. دولت انگلستان اعلام كرده بود كه درگيري ناسيوناليست هاي جنوب به رياست چيان كاي شك با دولت پكن (دسته شمالي ها كه كنترل شانگهاي را به دست داشت) در حال انتقال يافتن به داخل شانگهاي است كه در اين شهر هم كمونيستها (اتحاديه هاي كارگري) تحريك به اعتصاب كرده اند و جنبش چيني مخالف حضور خارجيان در آن كشور نيز با ايجاد مزاحمت هاي انفرادي جان و مال اتباع آن كشور در شانگهاي را تهديد مي كند. در اعلاميه دولت انگلستان از شانگهاي به عنوان «شهر بين المللي!» نام برده شده بود. اعلاميه دولت انگلستان تصوير تيره و پر هرج و مرجي از چين آن زمان نشان مي داد. دولت انگلستان همزمان با اعزام اين نيرو، با دولت آمريكا تماس گرفت تا از دولت پكن خواسته شود كه حقوق منطقه اي بيشتري براي خارجيان در شانگهاي منظور دارد و همچنين به مساعي نظامي انگلستان در اين زمينه كمك كند كه دولت آمريكا چند كشتي جنگي و چهار هزار تفنگدار روانه شانگهاي كرد و به همين ترتيب ژاپن و فرانسه. در آن زمان شمار خارجيان شهر شانگهان از 40 هزار تن تجاوز مي كرد كه خود را تابع نظامات مقامات محلي چين نمي دانستند. در آن دوران چين وضعيت عجيبي داشت. در ماه مارس آن سال جمع نيروهاي دولتهاي چهارگانه در آبهاي شانگهاي از 20 هزار نظامي و 20 كشتي جنگي متجاوز شده بود كه ماه بعد نيروهاي چيان كاي شك (مليّون) كه متكي به حمايت خارجيان بودند نظاميان دولت پكن را از شانگهاي فراري دادند. همين استراتژي چيانكايچك باعث انشعاب در صف مليّون شد و مليّون چپگرا از او جدا شده و به كمونيست ها پيوستند كه در آن زمان در جاي ديگر چين فعال بودند. همين هرج و مرج داخلي، تحقير بين المللي و فشار هاي قدرت هاي خارجي سبب شد كه چيني ها از خواب دويست ساله بيدار شوند. تعرض وسيع ژاپني ها در دهه 1930 به چين و قتل عامي كه به راه انداختند، صفوف چينيان را فشرده و آنان را مصممتر به نجات وطن ساخت و اينك به آن درجه از قدرت و وحدت رسيده اند كه هيچ دولتي جرات نگاه چپ كردن به وطنشان را ندارد. مبارزه چينيان با سلطه خارجي از اواخر قرن 19 آغاز شده بود كه جنبش «مشت زنان» آنان در سال 1900 با مداخله نيروهاي خارجي سركوب شد. | | ... و سرانجام هيتلر زمام امور آلمان را به دست گرفت | | هيتلر دركنار هيندنبورگ ژنرال پيشين و رئيس جمهوري وقت آلمان . اين عكس 31 ژانويه 1933 پس از معرفي هيتلر به عنوان صدر اعظم آلمان گرفته شد | پس از يك ماه مذاكرات پشت پرده و برغم مخالفت شديد كمونيستهاي آلمان ، 31 ژانويه سال 1933 فون هيندنبورگ رئيس جمهوري سالخورده آلمان آدولف هيتلر را كه حزب او «سوسياليست ملي كارگران آلمان ( اختصارا نازي )» برنده انتخابات شده بود به رياست دولت منصوب كرد و هيتلر كه چند روز پيش از آن، به ظاهر از حكومت پارلماني تمجيد كرده بود صدر اعظم آلمان شد. توده هاي آلماني كه پس از شكست اين كشور در جنگ جهاني اول از سوي فاتحان جنگ تحقير شده بودند و به آنان شرايط سخت و غرامت سنگين تحميل شده بود از انتصاب هيتلر و وعده هايي كه قبلا داده بود خرسند بودند، ولي كمونيستهاي آلمان از ناسيوناليسمي كه هيتلر از آن با آن شدت سخن مي گفت وحشت داشتند. كمونيستها تعمدا، محاسبه غلط و يا اغفال شدن در همان نخستين روز در برلن به سوي دسته كوچكي از اعضاي حزب نازي آتش گشودند و دو تن از آنان را كشتند و با اين عمل، هيتلر را دشمن خوني كمونيسم كردند كه اين دشمني حتي به خصومت هيتلر با شوروي منجر شد. | | استفاده از زنان سكسي در بازجويي هاي گوانتانامو! | | M. Dowd | بانو «مورين داود» مقاله نگار منتقد نيويورك تايمز در ستون خود در شماره سي ام ژانويه2005 اين روزنامه ضمن اشاره به كتابي كه «اريك سعار» مترجم زندان گوانتامو كه صدها عامل و هوادار القاعده در آنجا زنداني بوده اند نوشته است: طبق نسخه دستنويس اين كتاب، در بازجويي از برخي از اين زندانيان از زنان سكسي با دامن هاي كوتاه و تنگ و گاهي نيمه عريان كه حركات و الفاظ تحريك كننده بكار مي بردند استفاده شده است تا درجه اعتقادات اسلامي زندانيان به دست آيد. بانو «داود» كه ايرلندي تبار و مسيحي است ضمن انتقاد شديد از اين اقدام كه مغاير خواست افكار عمومي آمريكاييان است نوشته است كه در موارد بسيار، زندانيان گوانتانامو به روي اين زنان نظر نيافكندند و به صورت آنان آب دهان انداختند و حاضر به دادن پاسخ به آنان نشدند و به اين ترتيب برنامه بازجويي به اين صورت شكست خورد ولي در تاريخ آمريكا به عنوان كاري بد باقي خواهد ماند. | | برخي ديگر از رويدادهاي 31 ژانويه | 1448: «يانوس هون يادي» رئيس كشور هنگري ( مجارستان ) به سلطان عثماني اخطار كرد دست خود را از اروپا كوتاه كند. | 1865: اصلاحيه سيزدهم قانون اساسي آمريكا برده داري را در اين كشور به هر شكل غير قانوني اعلام كرد. | 1886: كارل بنز نخستين اتومبيل را كه با قدرت انفجاري بنزين بكار مي افتاد در كارلسروهه آلمان آزمايش كرد و به معرض تماشا قرار داد. | 1908: محقق الدوله يكي از نمايندگان مجلس شوراي ملي درمنزل خود در تهران با شليك گلوله خود كشي كرد. | 1937: تروتسكي و نزديكانش از شوروي اخراج شدند . وي موسس ارتش سرخ و از ياران نزديك لنين بود. | 1942: نيروهاي مشترك آلمان و ايتاليا شهر بن غازي در ليبي را از دست انگليسي ها خارج كردند. بن غازي قبلا دردست ايتاليايي ها بود كه انگليسي ها آن را متصرف شده بودند. | 1944: 285 بمب افكن آلماني لندن را بمباران كردند. | 1945: « ادي سلاويك » نظامي آمريكايي به جرم فرار از خدمت ارتش اعدام شد. پس از جنگهاي داخلي آمريكا كه تا آن زمان 80 سال از آنها مي گذشت، اين نخستين بار بود كه يك نظامي آمريكايي به اين جرم اعدام مي شد. | | | | | | | تولد «ابوعلي حسن بن هيثم» معروف به ابن هيثم | 22 محرم 354 - «ابوعلي حسن بن هيثم» معروف به ابن هيثم پدرعلم فيزيك هندسي و ازبزرگترين دانشمندان و مخترعان جهان اسلام چشم به جهان گشود. او درعلوم طب، فيزيك، رياضي، هندسه، منطق و نجوم استادي بلند مرتبه بود و درهريك ازاين علوم تأليفات ارزنده اي بجاي گذاشته است. ازجمله تحقيقات جالب او تحقيق درباب نورو انكسارآن وزاويه تابش و بازتابش نوراست. ازمهمترين كتابهاي ابن هيثم مي توان« مَرايا »را نام برد كه كِپلر ستاره شناس آلماني ازآن استفاده فراوان كرده است. همچنين« تدوين منظم اصول عددي و هندسي اقليدسي و وضع اصطلاحات و واژه هاي جديد درعلوم رياضي» ازاقدامات مهم ابن هيثم بشمارمي رود | | | | | | تهران | -3 3 | | | اهواز | 5 12 | | | تبريز | -11 -1 | | | شيراز | -1 11 | | | مشهد | -2 5 | | | بندرعباس | 13 23 | | | کرمان | -1 13 | | | اصفهان | -6 8 | | | يزد | -5 12 | | | کرمانشاه | -9 -2 | | | اراک | -11 -3 | | | رشت | 1 6 | | | دبی | 16 23 | | |
نرخ ارز، سکه و طلا در بازار آزاد | 1377 تومان 936 تومان 1860 تومان 870 تومان 247 تومان 257 تومان | يورو اروپا: دلار آمريکا: پوند انگليس: يکصد ين ژاپن: ريال عربستان: درهم امارات: | 231000 تومان 110000 تومان 60000 تومان 214000 تومان | يک بهار آزادی: نيم بهار آزادی: ربع بهار آزادی: طرح جديد: | |
اوقات شرعی (به افق تهران) | اذان ظهر : 12.18 اذان مغرب : 17.49 اذان صبح فردا : 5.40 طلوع آفتاب فردا : 7.06 | | | Photoshop Creative Issue 05 | | مانیتور SonyDrive XEL-1 سونی با تکنولوژی OLED
شرکت سونی مانیتور جدید خود را که تنها 3 میلیمتر قطر دارد در روز اول دسامبر 2007 معرفی کرد. این مانیتور 11 اینچ با داشتن تکنولوژی OLED(که نسبت به LCD مزایای بسیاری دارد از جمله مصرف بسیار پایین انرژی ) توانسته است نسبت contrast یک به یک ملیون (1,000,000 : 1) داشته باشد. این محصول دارای دو Speaker با قدرت یک وات است و قابلیت اتصال از طریق Usb, HDMI و Ethernet را دارد. قیمت SonyDrive XEL-1 تقریبا 1740$ است یعنی 160$ به ازای هر اینچ!!! منبع فایلهای عکاسی خود را بلوتوث کنید
اگر شما هم علاقمند به عکاسی و شکار لحظه ها باشید همیشه به دنبال یک دوربین خوب عکاسی هستید. همیشه دغدغه خاطرتون این هست که دوربین عکاسیتون را ارتقا بدهید تا اینکه قادر باشید بهترین عکس ها را با بهترین وضوح ممکن داشته باشید. ولی این روزها کمتر کسی هست که در هر مکان با خودش یک دوربین دیجیتال بر دارد ولی ناچارا همه موبایلهایشان را با خودشان بر می دارند. گوشی همراه شما با هر مدل و مارکی که باشد حتما یک لنز برای عکاسی و فیلمبردای دارد اما شاید حافظه آن برای مقاصد شما کافی نباشد. باز هم دغدغه دیگه! همیشه باید به کامپیوتر شخصی خود نزدیک باشید تا فایلها را به آنجا منتقل کرده و حافظه گوشی خود را خالی کنید. اما در یک اقدام جالب شرکت KODAK توانست پورت USB را وارد بازار کند که می تواند فایلهای عکاسی شما را با کمک تکنولوژی بلوتوث به pc شما منتقل سازد. دیگر لازم نیست به دنبال کابل برای انتقال از گوشی به سیستم باشید . تنها کافیست که سیستم شما دارای تکنولوژی بلو توث نیز باشد. آنوقت می توانید لذت عکاسی را با تمام وجود احساس کنید. منبع | | معرفت شناسى افلاطون
نويسنده: سيد محمد انتظام معرفی کتاب: معرفت شناسى همواره يكى از مهمترين مباحث فلسفى به شمار رفته است. توجه فيلسوفان از آغاز تدوين فلسفه تاكنون به معرفت شناسى متفاوت بوده است، در اين ميان افلاطون يكى از برجسته ترين شخصيتهايى است كه معرفت شناسى دغدغه اصلى و اساسى او بوده است. و انديشه هاى بديع و ژرفى را از طريق روش «ديالكتيك » پيرامون چيستى معرفت و ويژگيها و واقع نمايى آن ارائه نموده. اما با توجه به اين كه افلاطون مباحث گوناگونى را در معرفت شناسى مطرح نموده ابتدا بايد عناصر و سازه هاى مختلف تفكر افلاطونى را در هر يك از مباحث فلسفى به دست آورد و سپس، با تركيب آنها ساختمان فكرى او را در آن خصوص نشان داد. براساس اين روش، سازه هاى معرفت شناسى افلاطون به ترتيب عبارتند از: 1- ادراك حسى و نقد آن 2- عقيده و پندار 3- رياضيات 4- شناخت ايده ها و نيز آثار آنها و بيان روابط آنها با يكديگر و با اشياء محسوس 5- يادآورى 6- ديالكتيك در اين نوشتار پيوند منطقى بين اين مراحل در گذر از هر مرحله به مرحله بعدى آشكار گرديده است. فهرست مطالب کتاب به شرح زیر است:
● ادراك حسى Sens Perception
● پندار و عقيدهopinion
● رياضيات Mathematics
● معرفت راستين
● يادآورى Recollection
● ديالكتيك دانلود کتاب:
لينک دانلود (نسخه الکترونيکي با حجم کمتر از يک مگابايت) براي دانلود، روي لينکهاي بالا کليک سمت راست کرده و Save Target As را بزنيد.
| | یک عاشقانه آرام: بیا گردو بخور!
روز/داخلی/کتابخانه دانشکده: نازیلا مددپور در حاشیه جزوه اش قلبی را با یک تیر رسم می کند و کنارش می نویسد: I Love U, Masood . در همان لحظه مسعود فردمنش وارد کتابخانه می شود و کنار میز نازیلا رد می شود.
نازیلا: اِاِ ... ببخشید آقای فردمنش ... سلام.
مسعود با صدای نازیلا برگشته و کناز میز او می رود.
مسعود: علیک سلام! ... من می شناسم شما رو؟ نازیلا: ما همرسته ای و همدوره ای هستیم. من نازیلا هستم. نازیلا مددپور. به جا آوردید؟ مسعود: نه متاسفانه. خُب امرتون؟ نازیلا: چیز خاصی نبود. نه اینکه امتحانها نزدیکه، داشتم درس می خوندم. یه سوالی پیش اومد واسم. می شه از شما بپرسم؟ مسعود: بله ... خواهش می کنم.
نازیلا جزوه اش را جلوی او می گذارد و جایی از جزوه را به او نشان می دهد که قلب را کشیده است.
نازیلا: من اینجا رو درست متوجه نمی شم. مسعود: آهان ... ببینید اینجا منظورش اینه که باید اول گشتاور رو حساب کنیم بعدش با در نظر گرفتن علامت اون بیایم قضاوت کنیم که ... نازیلا: آهان ... پس منظورش اینه. ببخشید شما بلدید انگلیسی بخونید؟ مسعود: خُب ... بله. چطور؟ نازیلا: می شه بگید اینجا چی نوشته؟ مسعود: نوشته، مسعود عاشقتم ... چه جالب! اسم من هم مسعوده. این جزوه واسه کیه؟ نازیلا: مال منه. مسعود: اسم شوهرتون مسعوده؟ ... سلام بنده رو بهشون برسونید... واقعا چه حسن تصادفی! نازیلا: من مجردم... هنوز ازدواج نکردم. مسعود: اِاِ ... خوب کاری کردید. چه عجله ایه. با خیال راحت درستون رو بخونید. بعد ایشالا یه مورد خوب پیدا می شه. چه حوصله ای دارید از الآن بیافتید به شوهر داری و خونه داری و فردا هم که نق نق بچه و تا آرنج دستتون تو کثافت بچه. نازیلا: ولی من قصد دارم ازدواج کنم. مسعود: پس اینطور. آهان... عجب خنگی هستم من. اسم نامزدتون مسعوده... خیره ایشالا. به پای هم پیر شید. نازیلا: نخیر... من از یه پسری خوشم میآد که اسمش مسعوده. مسعود: من می شناسمش؟ البته ببخشید فضولی می کنم ها. شاید کمکی از دستم بر بیاد. نازیلا: شما می تونید بهم کمک کنید. لطف کنید یه کم آب هویج بخورید که من رو بهتر ببینید، یه کم هم گردو که از این خنگ بازی ها خلاص شید... ببخشید مزاحم شدم... خداحافظ.
نازیلا جزوه و کتابش را جمع می کند و از کتابخانه با عصبانیت خارج می شود.
مسعود: خداحافظ... ولی خانم ممدپور من به هویج آلرژی دارم. (با خودش صحبت می کند) مسعود کدوم خریه دیگه؟ ما تو رشته امون دیگه مسعود نداریم. دختره پاک خل شده. تو توهمه.
روز/خارجی/پارک:(پنج سال بعد) یک دختر 3 ساله در حال بازی در پارک است. مسعود و نازیلا کنار هم نشسته اند و به بازی دخترک نگاه می کنند.
نازیلا: آرزو، یه کم آروم تر دخترم. می خوری زمین پات اوف می شه ها. مسعود: امروز داشتم کتابها و جزوه های دانشگاه رو مرتب می کردم، بذارم تو انباری. می دونی چی دیدم؟ نازیلا: چی دیدی؟ مسعود: جزوه فیزیکت رو دیدم. گوشه اش نوشته بودی: I Love U, Masood. یادت افتاد؟ نازیلا: آره ... اون روز تو کتابخونه. عجب خری بودم من! مسعود: این مسعود که عاشقش بودی حالا کی بود؟ اون موقع که نفهمیدم. آخه تو دانشکده یکی من، مسعود بودم. یکی هم استاد آرمایشگاه مدار. نکُنه؟ ... نازیلا: بیا بابا. بگیر اینها رو. یه کم گردو بخور، واست خوبه.
شب/داخلی/رستوران:(35 سال بعد) فارغ التحصیلان هم دوره نازیلا و مسعود دور هم در یک رستوران جمع شده اند و یاد گذشته را زنده می کنند. همه دور میز غذا نشسته اند و بعد از غذا مشغول خوردن دسر هستند.
مسعود: ببین زن، ساسان تابنده چقدر پیر شده؟ نازیلا: آره خُب. مثل تو. ماها مثلا 60 سالمونه الآن. مسعود: چی گفتی؟ ... بلندتر بگو زن. نمی شنوم... ساسان رو می گم. پیرمرد خرفت عجب بد نگاه می کنه بهت.
یکی از حضار به نام مرتضی بلند می شود.
مرتضی: از اینکه همه تون تشریف آوردید، متشکرم. از دوره 45 نفره ما، الآن فقط 32 نفر زنده موندن که از اون ها هم 27 نفرشون الآن اینجا ان. برای یادبود من یه تقدیرنامه هایی رو آماده کردم که می خوام بهتون بدم. اولین نفر تقدیرنامه مسعود تابنده است.
حضار همه کف می زنند. مسعود بلند می شود که تقدیرنامه را بگیرد.
مرتضی: مسعود فردمنش نه. مسعود تابنده یا همون ساسان خودمون.
حضار می خندند و مجدد کف می زنند.
مسعود: پس اینطور. بالاخره پیداش کردم. پس اون I Love U, Masood همین آقا ساسان خودمونه. نازیلا خاک تو اون سرت. تو عاشق این پیر مرد خرفت بودی.
مسعود بلند می شود تا یقه تابنده را بگیرد که نازیلا جلو او را می گیرد.
نازیلا: زشته، خجالت بکش. شصت سالته... بابا خره من عاشق تو بودم. اون مسعود تو بودی.
مسعود لبخند بزرگی بر لبانش ظاهر می شود. کمی دندانهای مصنوعی اش را جابجا می کند و با وقار می نشیند.
مسعود: عزیزم، می شه یه کم گردو بهم بدی؟
روز/خارجی/قبرستان:(هفت ماه بعد) نازیلا را به خاک سپرده اند و مسعود کنار قبر او زیر یک درخت تنومند و بزرگ ایستاده و اشک می ریزد. روی سنگ قبر نازیلا نوشته اند: «همرشته ای، همدوره ای، همکلاسی و همسر عزیزم، نازیلا. I Love U,Nazila. به یاد تو. مسعود فردمنش نه مسعود تابنده یا همون ساسان خودمون.» یک عدد گردو از درخت جدا شده و می خورد فرق سر مسعود. گردو می افتد روی قبر نازیلا و کنار اسمش آرام می گیرد. The End حامد تأمّلی | | Ãزندگي روزانه | کار، مُد، سلامتی، خانواده، رموز موفقیت و ... (مردمان) | نكاتي پيرامون حسادت ورزي در روابط شک و تردید منطقی در مقایسه با بد گمانی و سوء ظن گاهی اوقات حسادت، تجلی ترسـها و تزلزل های بـاطنی ماست و در برخی موارد دیگر شاید واقعـاً مــسئله ای در جریان است و شک و تردید ما بی پایه و اساس نیست. خـیـانت در زنـدگی عـاطـفی شـامـل نـمـونه های متفاوتی است:علاقه نابهنگام ظاهری بـه شخصدیـگر، جــذب انرژی پر اندازه فرد دیگری شـدن (که در تـمام حـالات زنـدگـی وجـود نـدارد و مقطـعی و گــذراست)، تماس های تلفنی مشکوک و غیبت های مکرر. چه شما با یک چنین شرایطی مواجه شوید یا نه قبل از اینکه دست به هر نوع اقدام مقتضی بزنید باید از حقیقت کلیه امور اطمینان خاطر حاصل کنید. برای شروع بحث و گفتگو پیرامون مسائل اینچنینی باید وقت مناسبی را پیدا کنید. هیچ یک از شما دو نفر نباید احساس اضطراب و تشویش داشته باشد؛ با مهیا شدن زمان مناسب، می توانید به راحتی در مورد دیده ها و شنیده های خود با او صحبت کنید. از او بخواهید که صادقانه نظر خود را با شما در میان بگذارد و به شما بگوید که احساس می کند رابطه در چه مسیری قرار گرفته و به کجا خواهد رفت. اگر او به راستی در حال خیانت کردن به شما باشد این امکان وجود دارد که از همان ابتدا حالت تدافعی به خود بگیرد و بگوید که احساسات شما چیزی جز فکر و خیال بی پایه و اساس نیست. سعی کنید تا جایی که می توانید اجازه ندهید بحث از مسیر اصلی خود منحرف شود و به سوی مجادله و مشاجره های بی ارزش و بی اعتبار کشیده شود. تمام حواس خود را بر روی رابطه و اینکه چگونه با کمک یکدیگر می توانید کاری برای بهبود آن انجام دهید، متمرکز کنید. شاید برای موفقیت در این راه نیاز به کمک های خارجی نیز پیدا کنید که در اینصورت به راحتی می توانید از مشاور و دفاتر روان درمانی بهره بگیرید. با راهکارهایی که در این مراکز به شما آموزش داده می شود به درستی روش های یک گفتگوی مسالمت آمیز را یاد می گیرید و می توانید بحث را طوری دنبال کنید که به بیراهه کشیده نشود. در تمام مراحل واقع بین باشید و چشم های خود را بر روی حقیقت نبندید؛ ممکن است برای احیای یک رابطه سالم نیاز باشد که هر دوی شما تغییراتی اساسی در روند اخلاق و رفتار خود بدهید.
قدرت متقاعد ساختن شخصی مانند تمام چیزهای دیگر، اگر در متقاعد ساختن خود نیز اصل اعتدال و میانه روی را رعایت کنید به نتایج مفيدي دست پیدا خواهید کرد. به احتمال زیاد با چشمهای خود افراد بسیار زیادی را دیده اید که دیوانه وار "عاشق" کسانی هستند که چهره های بسیار معمولی دارند. جالب اینجاست که اینگونه افراد معشوقه های خود را به چشم جذاب ترین و زیباترین فرد روی کره زمین هم می بینند. اگر شما هم اینگونه بتوانید خودتان را متقاعد سازید، مطمئن باشید که تا پایان عمر زندگی شاد و سعادتمندی را در پیش رو خواهید داشت. زمانیکه شما و یا شریک زندگی تان در حال سپری کردن دوران پر استرسی هستید و یا زمانیکه مضطرب و ناامید بوده و احساس نا امنی می کنید، خیلی خوب است که خودتان را با چیزهای دیگر متقاعد کنید و سعی کنید تا جایی که می توانید از مسائل و مشکلاتی که واقعا در حال اتفاق افتادن هستند کناره گیری کنید. البته افراط و تفریط در این فرایند عواقب خاص خود را به همراه دارد؛ برخی افراد به طور کامل چشم هایشان را بر روی تمام حقایق می بندند و حتی از آشکارترین مشکلات زندگی نیز چشم پوشی می کنند و بالطبع همیشه جزء آخرین افرادی هستند که از ماجراهای اطراف با خبر می شوند. گروه دیگری نیز وجود دارند که بیش از اندازه گوش به زنگ هستند و زمانیکه حتی کوچکترین دلیلی برای شک و تردید وجود ندارد، نسبت به شریگ زندگی خود بد گمان شده و به او سوء ظن پیدا می کنند. در هر دو حالت کسی که خودش را گول می زند لطمه خواهد دید؛ چه کسی که نسبت به کارهای شریک زندگی اش بی اهمیت است و چه کسی که شریک صادق و وفادار خود را با حسادت های بی موردش کلافه می سازد.
روش های کنترل حسادت حسادت های غیر منطقی ریشه در احساست و عواطف درونی شخص دارند. البته ممکن است مربوط به قضایای خاصی که بین شما و شریک زندگیتان اتفاق افتاده نیز بشوند. اما شما تنها در صورتی قادر به فائق آمدن بر آنها هستید که با تزلزل ها و تشویش های درونی تان روبرو شوید و با آنها مقابله کنید. گاهی اوقات استرس های خارجی ( موقعیت شغلی دشوار، جابجایی، مرگ نزدیکان) می تواند باعث به وجود آمدن اضطراب هایی در شما بشود که در نهایت خود را به صورت حس حسادت در شما بروز دهند. اما اگر احساس کردید که حس حسادت شما به یکباره بیش از اندازه معمول بالا رفته و هیچ دلیل مشخصی هم برای اثبات آن وجود ندارد بد نیست تعادل مواد شیمیایی بدن خود را آزمایش کنید. نمونه رایج در این باب خانم ها هستند که در زمان پیش قاعدگی و حین دوران حاملگی به دلیل تغییر هورمونی استرس و تشویش فراوانی را متحمل می شوند. درمان با دارو و یا روان درمانی می تواند به شما کمک کند تا به حس حسادت خود فائق آمده و از منبع تغذیه آن آگاه شوید.
کارگاه شخصی روابط در یک ارتباط سالم احساساتی نظیر شک، حسادت، فریب و نیرنگ وجود ندارد. دو طرف به یکدیگر اعتماد کامل دارند و مطابق با اطمینان دو جانبه با یکدیگر برخورد میکنند. هر یک از آنها قوانین خاص خود را برای بقای رابطه وضع می کند و با کمال میل از آنها پیروی نموده و بر این باور است که ارتباط ارزش دارد تا برای حفظ آن تلاش کند. البته ناگفته نماند که یک ارتباط سالم همواره با حس کنجکاوی و پرسش همراه است. هنگامیکه دو نفر به هم علاقمند هستند و عاشقانه یکدیگر را دوست می داند همیشه از اینکه بتوانند چیزهای جدیدی در مورد طرف مقابل خود کشف کنند خوشحال میشوند، حتی اگر مدت زمان بسیار زیادی باشد که در حال زندگی کردن با هم باشند. یاد گرفتن چیزهای جدید در مورد یکدیگر -"کارگاه شخصی روابطه" بودن- جزئی از فرایند رو به جلو برای قبول و احترام گذاشتن به یکدیگر است.
ریشه های حسادت حسادت یک احساس ناخوشایند است که ریشه آن در احساس ناامنی و تزلزل نهفته است. چه دلیلی برای بروز حسادت وجود داشته باشد چه نداشته باشد به هر حال فرد حسود با استرس و تشویش روبروست و حتی به مسائل بسیار جزئی که اصلا هیچ گونه ارتباطی با زندگیشان ندارد، غبطه می خورند! برای بسیاری از افراد حسادت به دلیل ترس از رها شدن و تنها ماندن به وجود می آید. این امر زمانی معنا پیدا می کند که از نظر اقتصادی، اجتماعی، جنسی، و احساسی و ... همسانی در یک رابطه وجود نداشته باشد. شخصی که قدرت کمتری دارد بی اختیار و ناآگاهانه از شک و تردید و یا حسادت استفاده می کند و تصور می کند که با این کار می تواند بر کمبودهای خود غلبه نموده و همطراز شریک زندگی خود شود. مانند خشونت، حسادت نیز نمی تواند کاری از پیش برد و فقط رابطه بین دو نفر را تیره و تار می کند و باعث از بین رفتن صمیمیت هاست. اگر بتوانید منبع اصلی بروز حسادت را پیدا کرده و با آن مقابله کنید می توانید به ادامه رابطه خود امیدوار باشید.
حریم شخصی در روابط همانطور که قبلا هم اشاره کردیم، فریب و نیرنگ در یک ارتباط سالم جایی ندارد؛ اما با این وجود باز هم نیاز نیست که شما همسرتان را در جریان جزء به جزء تمام کارهایتان قرار دهید و به طور کلی زندگی شخصی خود را فراموش کرده و با خلوت و تنهایی خود برای همیشه خداحافظی کنید. به عنوان مثال اگر با شریک زندگی خود ارتباط جنسی برقرار می کنید، مسلما او باید بداند که آیا از قرص های ضد بارداری استفاده می کنید و یا اینکه مبتلا به بیماری های آمیزشی هستید یا خیر. اما لازم نیست حتما بداند که تا کنون شما با چند نفر همبستر شده اید. این کاملا منطقی است که دور این مسائل یک خط قرمز بکشید و حد و مرز خودتان را حفظ کنید. می توانید به راحتی در پاسخ به چنین پرسش هایی بگویید: "من راحت نیستم در مورد این مسائل صحبت کنم، هر چه بوده مربوط به گذشته است و دیگر تمام شده؛ حالا من با تو هستم و ترجیح می دهم که در مورد خودمان صحبت کنیم." اگر شما فکر ازدواج و یا باردار شدن از شریک زندگی فعلیتان را در سر می پرورانید باید بگوییم که حتما در پی کسب اطلاعاتی در مورد گذشته و خانواده او باشید. این امکان وجود دارد که شخص مورد نظر شما ازدواج قبلی داشته باشد، سابقه محکومیت کیفری در پرونده اش ثبت شده باشد، و یا اینکه اصلا در مورد هویت خود به شما دروغ گفته باشد. هر چقدر که مدت زمان بیشتری از شروع یک رابطه می گذرد حد و مرزهای افراد مشخص تر شده و هر یک حدود شخصی خود را به روشنی درک می کند؛ مثلا خانم و آقا با هم توافق می کنند که e-mail یکدیگر را نخوانند و یا به یکدیگر اعتماد کنند که حرف های هم را قبول کنند در مورد چیزهایی که دانستن آنها هنوز برایشان زود است، پافشاری نکنند. نکته بسیار مهمی که در تمام این مراحل باید به آن توجه داشت این است که تمامی تصمیم ها باید با رضایت کامل هر دو طرف اتخاذ شود.
خیانت به چه امری اطلاق می شود؟ غیر ممکن است که بتوانید ارتباط شریک زندگی خود را با محیط خارج قطع نموده و تا پایان عمر او را در خانه حبس کنید. همانطور که می دانید انسان یک موجود اجتماعی است؛ هم شما و هم شریک زندگیتان در طول روز با افراد بسیار زیادی در ارتباط هستید و این نوع روابط روزمره اجتناب ناپذیر هستند. بنابراین باید علاج واقعه را قبل از وقوع شناسایی کنید. یکی از روش هایی که می توانید اضطراب و تشویش را از میان بردارید، وضع قوانین بنیادین برای شرایط متفاوت به شرح زیر است: شاید احساس کنید که نیاز دارید برخی سوالات را از یکدیگر بپرسید، -- از نظر فیزیکی بر روی چه نوع ارتباطی نام خیانت می گذارید؟ آیا بوسیدن دیگری خیانت محسوب می شود؟ در آغوش گرفتن و دست دادن چطور؟ -- چه مدت وقت برای هر یک از شما لازم است تا با دوستان و به دور از شریک خود باشد؟ -- در چه زمانی و چه مکانی می توانید با یک نفر جنس مخالف تنها باشید؟ -- زمانیکه یکی از شما دو نفر در سفر تجاری است به چه طریق با یکدیگر ارتباط برقرار می کنید؟ -- چه نوع فعالیت های اینترنی از نظر شما اشکال ندارد و شریکتان می تواند آنها را انجام دهد؟ چت روم؟ سایت های همسر یابی؟ قوانین هر کس فرق می کند و نمی توان گفت که فقط یک راه "صحیح" وجود دارد که همه ملزم به پیروی از آن هستند. برای مثال زیبا و آرش معتقدند که برقراری رابطه دوستي با افراد دیگر اشکال ندارد به شرط اینکه ارتباط صميمانه خودشان به همان صورت حفظ گردد. بیشتر زوج ها با یک چنین چیزی موافق نیستند اما این مسئله ای است که زوجین خودشان باید در مورد آن تصمیم نهایی را اتخاذ نمایند. اگر یکی از آنها بعدها ناراضی شد می توانند دوباره در مورد قانونگذاری های گذشته تجدید نظر کرده و به توافق مجدد دست پیدا کنند.
بازجویی و پرسش گاهی اوقات اضطراب و حسادت خود را در غالب بازجویی آشکار می سازد. شخص مضطرب مانند یک بازپرس عمل کرده و شریک زندگی خود را تحت فشار شدید قرار داده و او را محاکمه می کند. پیش از اینکه سوزن ها را داغ کنید، نور های روشن بر سر متهم خود بیندازید، و آماده برقراری جلسه بعدی محاکمه شوید به تاثیراتی که پرسش های شما می تواند برروی شریک زندگیتان داشته باشد فکر کنید. آیا مطرح کردن این سوالات کمکی به بهبود رابطه می کند؟ یا باعث می شود در مورد خودتان احساس بهتری پیدا کنید؟ پرسش و پاسخ بخش طبیعی هر گونه ارتباطی است، اما زمانیکه پرسش های شما تبدیل میشود به اتهام زدن و با مطرح کردن سوال قصد دارید تا مچ شریک خود را بگیرید، طبیعی است که طرف مقابل در برابر شما حالت تدافعی به خود می گیرد. در بسیاری از موارد دیده شده که طرفی که به هیچ وجه کار اشتباهی مرتکب نشده تحت تاثیر بیش از اندازه قرار می گیرد، نسبت به رابطه بی میل شده، احساس خود را به طرف دیگر از دست می دهد و موجبات خیانت کردن به راحتی فراهم می گردد. هر چه سوال ها بدتر و توهین آمیز تر باشند ترس و وحشت شدیدتری را به همراه خواهند داشت. به همین دلیل همیشه اول سعی کنید که نگاهی به خودتان بیندازید. زمانیکه سوال می پرسید آیا هدف اصلی شما رسیدن به پاسخ مناسب است؟ آیا به دقت به پاسخ های او گوش می دهید؟ برای احساسات شریکتان ارزش قائل می شوید و به پیام های ناگفته ای که می توان از کلمات استنباط کرد توجه می کنید؟ یک تاکتیک بهتر این است که به جای اینکه بیایید و در مورد حقایق با هم بحث کنید از احساسات و عواطفتان سخن بگویید. مکالـمـه را بـا جـمله ای شبیه به این آغاز کنید: "احساست در مورد.........چگونه است؟" یا " من احساس می کنم که............" بدون اینکه بخواهید از فرصت استفاده کرده و سوال بعدی را در ذهنتان آماده کنید به پاسخ های طرف مقابل توجه کنید. سعی کنید از کوچکترین فرصت ها برای بدست آوردن شناخت بیشتر در مورد شریکتان استفاده کنید .
| | چطور غم غربت را کم کنیم؟ روانشناسان میگویند غم غربت در ابتدای مهاجرت کاملا طبیعی است اما راههایی وجود دارد که از این غم پیشگیری یا دوره آن را کوتاهتر کنیم. سال اول دانشگاه بود. 5 نفر سال اولی با هم توی یک اتاق بودیم و تقریبا همهمان از یک استان دور آمده بودیم. کسی که خانهاش از همه به دانشگاه نزدیکتر بود، 10 ساعت تا پدرو مادرش فاصله داشت و کسانی که دورتر بودند، فاصلهشان به 15 ساعت هم میرسید. چند تا از بر و بچ که بیشتر به خانه و خانواده وابسته بودند، وقتی دلشان هوای خانه را میکرد کار جالبی میکردند؛ کاری که هیچوقت یادم نمیرود؛ شب که میشد چراغها را خاموش میکردند، به یکی که صدایش غمگینتر بود میگفتند بخوان و هرکس میرفت روی تخت خودش، زیر پتوی خودش و میزد زیر گریه! «غم غربت» در روزهای اول مهاجرت بیداد میکرد اما کمکم، هم غم غربت کمتر شد و هم بچهها دیگر توی اتاق گريهوزاري نکردند! این آدمیزاد هم معلوم نیست چهجور موجودی است؛ اگر بگذاری در همین محیط آشنای خودش روزهایش را بگذراند، کمکم از روزمرگی حالش به هم میخورد و شروع میکند به شعاردادن که «آب هم اگر یک جا بماند میگندد»؛ حالا همین آدمیزاد را اگر از همین روزمرگیها که گذشته و خاطرههایش را ساختهاند جدا کنی و بگذاریاش توی یک محیط جدید، چنان نوستالژی گذشته میگیردش که میدهد با خط خوش و جوهر طلا برایش بنویسند «به یاد یار و دیار آنچنان بگریم زار / که از جهان ره و رسم سفر بر اندازم». حتی اگر آنقدر پوستکلفت باشد که مثل آن امیر دوره رودکی چندین و چند سال با غربت حال کند، یکدفعه یک شعر چنان دگرگونش میکند که کاروان راه میاندازد و هی از رودکی میخواهد که بخوان «بوی جوی مولیان آید همی!». اصلا مانایی یک دوبیتی مشهور نشان میدهد که غریبی یکی از غمهای سهگانه همیشگی ما ایرانیهاست. نگویید شما تابهحال بيت «سه غم اومد به جونم هر سه یکبار/ غریبی و اسیری و غم یار...» را زیر لبتان زمزمه نکردهاید. از طرف دیگر اصلا این آمیزاد مشتاق است که حالش گرفته باشد؛ حالا چه به بهانه قرارگرفتن در سن خاص (بحران 30 سالگی که یادتان هست؟) و چه به بهانه قرارگرفتن در مکان خاص. خلاصه اینکه این آدمیزاد، همیشه خدا، بین دوتاقطب فرار از محیط آشنا و نوستالژی به محیط آشنا گیر کرده بوده است و نشانهاش هم، همین ضربالمثلها و بیتها که ذکرش رفت.
هوای خانه چه دلگیر میشود گاهی ظاهرا روانشناسها قبلا با تحقیق درمورد غم غربت بیشتر حال میکردهاند. اواسط قرن هفدهم میلادی یک بابایی آمد واژه «نوستالژی» را ابداع کرد و این را انداخت توی دهان جماعت. بعدها روانشناسها یک واژه اختصاصیتر برای غم و غصه اول مهاجرت در نظر گرفتند؛ "Home sick" که معناي تحتاللفظیاش میشود «بیماری خانه» و معنایش همان غم غربت است. جالب است بدانید که فروید حتی اسهال و یبوست روزهای اول مسافرت را هم به اضطرابی که مکان جدید و خود سفر برای آدم به وجود میآورد ربط میداد. از 30 سال گذشته به اين طرف که مهاجرتها خیلی گستردهتر و طولانیمدتتر شدهاند و مخصوصا جهانسومیها ترجیح میدهند کشورهایی کاملا دور از وطن و فرهنگ وطن را به عنوان مقصد انتخاب کنند، هم این بحث «غم غربت» دارد جدیتر دنبال میشود و هم بحثهای جدیتری مثل بحران هویتی که نوجوانان نسل دوم مهاجرت با آن درگیر میشوند؛ بحران هویتی که دوبرابر شدیدتر از بحران هویت نوجوانان بومی است. آنها، هم باید با بحران معمول نوجوانی کنار بیایند و هم باید با ارزشهای جامعه پدری و ارزشهای جامعه فعلی درگیر باشند. از آنجا که همشهری جوان بینالمللی نیست(!) و بیشتر ما در سطح کشور خودمان مهاجرت میکنیم و با همان «غم غربت» معمول باید کنار بیاییم، بیخیال بحران هویت در غربت میشویم. حالا بگذریم از اینکه توی همین مملکت خودمان هم گاهی آنقدر تفاوت فرهنگی بین 2 شهر کوچک و بزرگ، عمیق است که نوجوانان نسل دوم پدر و مادران مهاجر، کمی بیشتر بحرانزده میشوند!
نگاه مردم بیگانه در دل غربت... «غم غربت» یک حس طبیعی تنهایی و سردرگمی در موقعیت غربت است. حالا بعضیها میگویند که این غربت کاری به مکان ندارد و آدم از کارهای روزمره که خلاص شد، توی ننوی خانه پدری هم که باشد «غم غربت» میآید سراغش. بعضیها حتی معناهای ماوراءالطبیعی به این قضیه میدهند و آن را ربط میدهند به دوری بنی بشر از وطن اصلیاش که همانا بهشت باشد. بعضیها هم معناهای فلسفی به آن میدهند و میگویند این حیرت و سردرگمی که بعد از فراغت از روزمرگی پیش میآید، اتفاق مبارکی است و اصلا فلسفیدن و پرسش از چیستی و چرایی جهان از همینجا شروع میشود و خلاصه اینکه اگر این سردرگمیها را جدی بگیرید کمکماش میشوید «دریدا». ادبیاتیها هم دست از سر غم غربت بر نداشتهاند. میلان کوندرا در کتاب زیبای «جهالت» غم غربت را با یک تحلیل زبانشناسانه به بیخبری ربط میدهد و مینویسد: «تو از من دوری و من از تو بیخبرم. کشورم از من دور است و نمیدانم آنجا چه خبر است». اما متاسفانه ما روانشناسیم و میخواهیم غم غربت را در معمولیترین معنایش در نظر بگیریم. در این معنا از نظر فیلسوفان چیپ و پیش پا افتاده، غم غربت وقتی سراغ آدم میآید که فرد از خانواده یا محیط همیشگیاش جدا میشود؛ حالا هرچه این جدایی همیشگیتر و دورتر باشد، احتمال بیشتری دارد كه غم غربت شدیدتر بیاید سراغ آدم. غم غربت ربطی به سن ندارد ولی خب، قبول کنید که هرچه آدمیزاد بزرگتر بشود، سنگدلتر (شما بخوانید دلگندهتر و دانشجویان روانشناسی بخوانند تمایزیافتهتر!) میشود؛ به همین خاطر است که کودکان دور از خانه، بیشتر از جوانان، و جوانان بیشتر از بزرگسالان غم غربت میآید سراغشان. جالب است بدانید که کودکان مثل بچه آدم غم غربتشان را با غمگینی نشان نمیدهند؛ آنها کارهایی میکنند که بیشتر جلب توجه کند. مسلما مسئولین یک مدرسه شبانهروزی بیشتر به معده درد، گلودرد، سردرد و تهوع توجه میکنند تا به یک غم پیش پا افتاده. خب، کودکان هم در ناخودآگاهترین شکلش همین نشانهها را نشان میدهند و در خودآگاهترین حالتش تمارض میکنند و نمیروند مدرسه؛ به همین راحتی! اگر آن نظر اول - که گفتیم غم غربت را به فراغت از روزمرگی ربط میدهد - را با نظر دوم - که غم غربت را به جدایی فیزیکی ربط میدهد - ترکیب کنیم نتیجهاش این میشود که ما زمانی بیشتر احساس غربت میکنیم که هم در شهر غریبی زندگی کنیم و هم موقع استراحتمان باشد و تقریبا کاری برای انجام نداشته باشیم. اول صبحگاه و آخر شامگاه پیش از رفتن به خواب شیرین، بیشتر احتمال دارد که اشک غربت گوله گوله از چشمهایمان بریزد. بعضی آدمها هم هستند که به دلایل پیچیده روانکاوانه بیشتر مستعد غم غربتند. مثلا آدمي که طلاق گرفته یا کسی که در کودکی یک فقدان بزرگ مثل از دست دادن مادر را تجربه کرده، ممکن است نگاهش به جهان جور دیگری باشد؛ ممکن است فرض اولیه او این شده باشد که کلا جهان و اهل جهان کمر بستهاند که چیزها و کسانی را از او بگیرند. حالا که غربت دوباره در شکل یک «از دست دادن» ظاهر میشود، فرض اولیه او دوباره تایید میشود و خب، معلوم است که از آدمهای دیگر غمگینتر میشود و ممکن است حتی غمگینیاش به افسردگی تبدیل شود. بعضیها هم بر عکس، کمتر غم غربت را تجربه میکنند؛ مثلا کسانی که خودشان غربت را انتخاب کردهاند و به اجبار دیگران یا شرایط مهاجرت نکردهاند یا کسانی که کلا شخصیتشان جوری شکل گرفته است که به تجربههای تازه اشتیاق بیشتری دارند. همانطور که از اول متن هی داریم تکرار میکنیم، غم غربت طبیعی است و معمولا با خوگرفتن به محیط جدید از بین میرود یا در مواقع خیلی کمتری به سراغتان میآید. اما ممکن است که همین غربت باعث شود یک افسردگی پایهایتر در وجودتان زنده شود یا بدنتان شروع کند به پارازیت انداختن. اینجور موقعها بهتر است که سری به يك روانشناس یا پزشک بزنید.
غریبی و اسیری چاره داره... همانطوری که شاعر شیرینسخن، قرنها پیشتر از ما تشخیص داده است «غریبی و اسیری چاره دارد» و خدا به «غم یار و غم یار و غم یار» مبتلایتان نکند! ما نمیدانیم چارههایی که در ذهن آن شاعر غلیان میکرده، چه بوده است اما چارههای مدرن غم غریبی اینها هستند:
1 نشانههای پیوستگی را با خودتان ببرید همانطور که میلان کوندرا میگوید، هر چیزی میتواند نوستالژی شما را زنده کند؛ یک مزه، یک منظره، یک صدا و حتی یک بو. در مورد این آخری یعنی ربط بو و خاطره حتی پای عصبشناسها هم به قضیه باز شده است و آنها فهمیدهاند که به این خاطر بوی گذشته بدجوری خاطرهها را تحریک میکند که مرکز بویایی و مرکز تشکیل حافظه در مغز همسایهاند. اینها را گفتیم که به اینجا برسیم که میتوانید همین واقعیات را خودتان مدیریت کنید؛ یعنی به جای اینکه یکدفعه با رسیدن بوی گندم در مرکز تحقیقات کشاورزی کرج یاد گندمزارهای ولایتتان بیفتید، خودتان از اول نشانههایی همیشگی از خانه را با خودتان داشته باشید. آوردن یک قاب عکس، یک مجسمه، یک کتاب قدیمی، یک شیشه عطر، یا یک سفره کوچک از خانه پدری به خوابگاه یا خانه مجردی باعث میشود با گذشته احساس پیوستگی کنید، احساس نکنید که یکدفعه جدا افتادهاید و لااقل اشیايی فیزیکی شما را به گذشتهتان وصل کنند.
2 با یک نفر از غم غربت حرف بزنید چه روان شناسها بگویند و چه نگویند، همه عالم و آدم میدانند که حرفزدن درباره غصهها، آدم را سبک كرده و هیجانها را خالی میکند. اما مهم این است که با چه کسی از غم غربت حرف بزنیم. بدترین انتخاب کسانی هستند که هنوز در وطن حضور دارند. تصور کنید شما در روزهای اول دانشگاهتان زنگ بزنید به مامان جانتان و با او از غربت بدجور دم غروب حرف بزنید؛ با این کارتان هم یک نفر دیگر را غصهدار میکنید و هم با صدای مادر که خواهش میکند پیشش برگردید، غم و غصه خودتان شدیدتر میشود. بهتر است به جای این «بچه ننه» بازیها، زنگ بزنید به یکی از نزدیکانتان که از شما باتجربهتر است و قبلا غم غربت را پشتسر گذاشته؛ مثلا خواهر و برادر بزرگتری که قبلا دانشگاه را در یک شهر دور گذراندهاند یا اینکه دارند سالهای آخر را میگذرانند. اگر هم هیچکس را پیدا نکردید، در مرکز مشاوره دانشگاه و مراکز مشاوره سطح شهر همیشه به روی شما باز است؛ روبهروی یک متخصص مینشینید که هم شما را از طبیعیبودن غم غربت مطمئن میکند، هم خودتان خالی میشوید و هم دست خالی بر نمیگردید؛ یعنی دیگر دلتان پر نیست اما دستتان پر است!
3 به غربت یکجور دیگر نگاه کنید تصور کنید که شما تا آخر عمرتان در همان شهر خودتان میماندید. از بالا به این کره خاکی نگاه کنید و خودتان را تصور کنید که فوق فوقش دارید در دورترین خیابانهای شهر خودتان ورجه ورجه میکنید. حالا یک خط بکشید از شهر خودتان به یک شهر دیگر. آن آدم کوچولو را از این خط عبور دهید و وارد شهر جدید کنید؛ یک عالمه آدم جدید، جای جدید، هنجارها و نابهنجاریهای جدید، رسم و سنتهای جدید و خلاصه یک دنیای جدید. حالا فکر کنید آن آدمی که تا آخر عمرش توی شهر خودش میماند داناتر، بالغتر و برای ادامه زندگی آمادهتر است یا شمایی که از این خط فرضی گذشتهاید و دنیای دیگري را تجربه کردهاید؟ زود درمورد مکان جدید قضاوت نکنید و با تمام بدیها و خوبیهایش آشنا شوید. شاید بدیهای فراوان روزهای اول به ناآشنایی شما برگردد وگرنه «چیزهایی هم هست» به قول سهراب.
4 صبور باشید البته غم غربت اگر هیچ کاری انجام ندهید، به خودی خود حل نمیشود. اگر شما تا ابد توی اتاق خودتان بمانید، تا ابد غم غربت رهایتان نمیکند. یکدفعه وسط امتحانهای میانترم یا وقتی تازه دارد کارتان میگیرد، «بوی جوی مولیان» نزند زیر دماغ مبارکتان و بروید خانه؛ ببینید کی سرتان خلوتتر است که به خانه بروید. وقتی هم زنگ میزنید به اعضای محترم خانواده، از حال و احوال خودشان بپرسید و از حال و احوال خودتان البته غیر از غم غربت- بگویید. اینطوري حس ميکنید در جریان کارهای ولایت قرار دارید و یک جورهایی انگار در آنجا حضور دارید. خلاصه آن «بیخبری» میلان کوندرایی باعث غم غربتتان نمیشود.
5 دوستان جدیدی پیدا کنید این یکی به همین سادگیها هم نیست. برای اینکه دوستان محترم توزرد در نیایند، بهتر است آنها را به واسطه یک جای دیگر بشناسید؛ یعنی یکدفعه در اتوبوس طرح دوستی با یک نفر نریزید. شرکت در کلاسهایی که به آنها علاقه دارید، هم سرگرمتان میکند و هم شما را با یک عالمه آدم آشنا میکند که هم با شما علایق مشترک دارند و هم ممکن است همدم و همراه شما باشند در غم غربت. | | 1149- من سلام بی جوابی بوده ام / طرح وهم اندود خوابی بوده ام / چون که راه ز آغاز شب آغاز گشت / لاجرم، رحم همه در شب گذشت (7161-0911)
1150- ميگن لبخند ربطی با مرگ نداره،ولی تو بخند تا من برات بميرم!!! (5202-0912)
1151- من از عمرم چه فهميدم، نفهميدم چه فهميدم، همان اندازه فهميدم که فهميدم نفهميدم...... (قسمتی از دفتره خاطرات آقاي خنگ ) (0892-0915)
1152- سرمايه ي آدمی 1 نفس است و آن 1 نفس از براي 1 هم نفس است! اگر نفسی با نفسی هم نفس است ان 1 نفس از براي 1 امر بس است. نفسم دوست دارم. (0892-0915)
1153- بوس تنها تصادفيه که پليس نداره و بغل هم تنها پارکينگيه که جريمه نداره پس بيا بريم پارکينگ با هم تصادف کنيم (0892-0915)
1154- نگاهم در نگاهت کرد برخورد.....خدا مرگت دهد حالم بهم خورد (6094-0915)
1155- در چهره ي تو مهر و صفا موج مي زند، اي شهره در وفا و صفا ! مي پرستمت. (0892-0915)
1156- مطبوع رسمك بالقلب وأسمك على لساني ياربي نبقى للابد واحد يعز الثاني تصويرت روی قلبم و اسمت روی زبانم نوشته شده، ای خدا کاری بکن تا ابد عزيز هم باشيم. (2911-0916)
1157- ای که از بين دو چشمم خواب شيرين را ربودی \\\ ای که صبح روز جمعه خسته و زارم نمودی\\\بيش از اين زجرم نده،شايد که من قدری بخوابم\\\شايد از دست مساگت بنده آسوده بمانم!!!(از دل نوشتهيه شخصی!) (5270-0911)
1158- تا كه بوديم نبوديم كسى/كشت ما را غم بى هم نفسى / تا كه خفتيم همه بيدار شدند/تا كه مرديم همگى يارشدند/ قدرآن شيشه بدانيد كه هست/نه درآن موقع كه افتاد و شكست. (3933-0913)
1159- در نگاه کسی که پرواز را نميفهمد هر چه اوج بگيری کوچکتر خواهی شد. (1507-0932)
1160- گفتم مرا چقدر دوست داری گفت به اندازه ي شکفه هاي بهاری طفلي راست ميگفت چون شکوفه هاي بهاری مهمون چند روزن (1507-0932)
شماره براي ارسال مسيج : 09125698059 | | | | | | | | | | <img border="0" src="http://www.mobin-group.com/ph | | |
__._,_.___
__,_._,___
No comments:
Post a Comment